تجربه‌ی ناممکنِ شاهدان
جلسه‌ی نقد و بررسی کتاب «باقی‌مانده‌های آشوویتس»

زمان مطالعه: ۳ دقیقه

چهارمین میزگرد از سری میزگردهای نقد و بررسی کتاب «باقی‌مانده‌های آشوویتس؛ شاهد و بایگانی» نوشته‌ی جورجو آگامبن با ترجمه‌ی مجتبی گل‌محمّدی (نشر بیدگل)، در روز جمعه مورّخ ۱۶ آبان ۱۳۹۹ در محلّ دفتر تاریخ شفاهی حوزه‌ی علمیّه‌ی قم برگزار شد و آقایان ابراهیم اکبری‌دیزگاه، حسین فروغی و مجید هوشنگی درباره‌ی این اثر به بحث و گفت‌وگو پرداختند.

 ابراهیم اکبری دیزگاه: «وقتی آگامبن از آپوریای آشوویتس حرف می‌زند، به‌نوعی پرسه‌زدن و تفکّر اشاره دارد. او آشوویتس را نماد دنیای مدرن می‌داند که در آن انسان تبدیل می‌شود به ناانسان.»

حسین فروغی: «آگامبن با اشاره به داستان «ادیپ شهریار»، مبحث عقوبت برای جرم ناخواسته را مطرح می‌کند؛ اگر یهودیّت جرم است، جرمی ناخواسته است و عقوبت برای آن مفهومی ندارد.»

مجید هوشنگی: «به‌نظر من، طرح‌واره‌ی اصلی این کتاب در دو گزاره‌ی اعتراضی در مقوله‌ی الهیّاتی خلاصه می‌شود: نگاه الهیّاتی آگامبن و اصل تقابل.»

چکیده:

دو گزاره‌ی اعتراضی آگامبن:

مجید هوشنگی: نگاه الهیّاتی آگامبن نه الحادی است، نه معتقدانه؛ شاید بتوان آن را نوعی انتقاد و اعتراض ملتمسانه‌ی مؤلّف دانست نسبت به تدوین اصول و چارچوب قوانین بشری. یکی از این موارد، نقد عدل الهی است. اخلاق و جرم، قضاوت و مسئولیّت، مسئولیّت و جرم، جرم و حقیقت، انسان و ناانسان از جمله تقابل‌هایی هستند که در این کتاب دیده می‌شوند.

قضاوت مستقل از حقیقت است:

هوشنگی: آگامبن این سه مفهوم را از هم مجزّا می‌کند: اوّل مفهوم قضاوت، دوّم مفهوم مسئولیّت (شامل مسئولیّت محکوم و حاکم) و سوّم مفهوم عدل الهی. قضاوت را یک مفهوم قراردادی می‌داند مبتنی بر یک تصمیم‌گیریِ آنی برمبنای پیش‌زمینه‌های ازپیش‌تعیین‌شده. به باور آگامبن قضاوت کاملاً مستقل از حقیقت است. مسئولیّت‌پذیری انسان و خدا در پدیده‌ی آشوویتس یک امر کاملاً دموکراسیک است.

شهادت تحریف سرنوشت است:

هوشنگی: آگامبن شهادت را تحریف سرنوشت می‌نامد. از دیدگاه او، بی‌معنایی این مفهوم در جایگاه هولوکاست، در درجه‌ی اوّل به خود واژه‌ی «شهادت» برمی‌گردد و در درجه‌ی دوّم کارکرد آن در آن لحظه. او می‌نویسد: «آموزه‌ی شهادت، رسواییِ مرگی بی‌معنا را توجیه می‌کند؛ ننگ اعدامی که بی‌شک فقط پوچ است.»

مرگ به‌مثابه تلف شدن و تولید انبوه جسد:

اکبری‌دیزگاه: وقتی آگامبن از آپوریای آشوویتس حرف می‌زند، به‌نوعی پرسه‌زدن و تفکّر اشاره دارد، برای پیدا کردنِ ریشه‌ها. او در این کتاب آشوویتس را نمادی از دنیایی می‌داند که در آن زندگی می‌کنیم. در این اردوگاه، انسان تبدیل نمی‌شود به حیوان، بلکه تبدیل می‌شود به ناانسان. جلّادهای نازی به‌دنبال گرفتنِ مرگ آن‌ها نیز هستند. آگامبن می‌گوید: «این مرگ نیست؛ تولید انبوه جسد و تلف شدن است.» این آموزه‌ها، به آموزه‌های هایدگر نزدیک است.

شاهدانی که فاجعه را تجربه نکرده‌اند:

اکبری‌دیزگاه: آگامبن از شاهدی (پریمو لِوی) حرف می‌زند که گویا نماینده‌ی خود اوست در اردوگاه مرگ و در ادامه، این شاهدبودن را هم زیر سؤال می‌برد. می‌گوید: «بازمانده‌ها حرف نمی‌زنند، چون فکر می‌کنند که این حرف‌ها تصوّرناپذیر و ناگفتنی است.» یعنی اگر این حرف‌ها روایت شوند، از بین می‌روند. شاهد از نظر او تسلیم‌شده است، پس واقعاً نمی‌تواند شاهد باشد. کسی هم که شاهد عینی است، تجربه نکرده‌است.

انسانِ مدرن در آشوویتس زندگی می‌کند:

اکبری‌دیزگاه: از دیدگاه آگامبن، انسانِ مدرن قادر به تجربه نیست؛ چون به‌محض تجربه، تبدیل می‌شود به ناانسان و دیگر قادر به روایت نیست. وی در کلّ پروژه‌ی «هوموساکر» دنبال اثبات این فرضیه است که انسان مدرن فاقد کرامت و منزلت سابق است؛ همه‌ی ما در عصر حاضر در چنین شرایطی شبیه به اردوگاه آشوویتس زندگی می‌کنیم: سکنی نگزیدیم، دنبال عدالت نیستیم (چون قضاوت به‌جای عدالت نشسته‌است)، معصومیّت معنا ندارد (زیرا اگر انسان قضاوت شود، حتّی در صورت تبرئه‌شدن، معصومیّتش را از دست داده‌است.) و مفهوم زندگی و مرگ برای ما دچار اختلال شده‌است.

روایت مستحیل:

حسین فروغی: تصوّر می‌کنم که خواندن تاریخ می‌تواند ابزاری باشد برای فلسفه‌ورزی؛ این نوع نگاه به تاریخ، باید در تاریخ شفاهی هم اتّفاق بیفتد. در صورت ویرایش صحیح این کتاب، پیش‌زمینه‌های ذهنی ما در تعریف واژگان تغییر می‌کند. این پیش‌زمینه‌ها الگوهای قدری هستند برای تفسیر و درک عمیق‌تر کتاب. از نظر محتوا هم به‌نظر من روایت، مستحیل است؛ روایت در تاریخ شفاهی امری ناممکن است.

مطرح کردنِ سؤال‌های بی‌پاسخ:

فروغی: آدم‌ها در جغرافیاهای مختلف، به جواب‌های واحد می‌رسند؛ وقتی آگامبن از عدل الهی حرف می‌زند ارجاعاتی به الهیّات مسیحی دارد که اشتراکات زیادی دارد با کلام اسلامی. امّا نویسنده در نهایت برای انتخاب نظریه‌ی درست عدل الهی به سکوت می‌رسد. سکوت آگامبن نشانه‌ی ناتوانی او در رسیدن به جواب است. در بسیاری از کتاب‌های فیلسوفان غربی به این مسأله برمی‌خوریم؛ سؤال را خیلی‌خوب مطرح می‌کنند ولی در نهایت به آن هیچ پاسخی نمی‌دهند.

منبع و چراییِ احساس گناه:

فروغی: در آشوویتس وقتی دوست یا خانواده‌ی فرد را برای سوزاندن می‌بردند، او دچار نوعی تسلیم شده‌بود که او را خوشحال می‌کرد، چون هنوز او را برای مرگ انتخاب نکرده‌بودند. این حسّ تسلیم مثل قضیه‌ی گربه‌ی شرودینگر، هم‌زمان به او احساس گناه هم می‌دهد؛ که بر نبودِ دیگری، زیست دارد. آگامبن در این کتاب به این «احساس گناه» هم می‌پردازد؛ به منبع و چرایی‌اش.

دریافت فایل متن کامل این نشست، این جا.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *