مصاحبه با اعضای داعش نتیجه یک اتفاق بود!
میزگرد نقد و بررسی کتاب «روایت جذب»

زمان مطالعه: ۱۶ دقیقه

اشاره

با غروب داعش در شکل حکومتی آن ، اما گفتگو پیرامون این پدیده پیچیده و چندبعدی همچنان ادامه دارد. عناوین پرشمار کتاب ها و مقالات منتشر شده در این موضوع گواه روشنی بر این مدعاست. فارغ از انتشار محتواهای ادبی که بیشتر در قالب داستان و رمان در حال انجام است،  شناخت آکادمیک و عقلانی این پدیده یکی از دغدغه های مهم پژوهشگران این حوزه تبدیل شده است. با این حال، عدم دسترسی به منابع دست اول و بی واسطه ، بسیاری از این تالیفات را به سلسله هایی تکراری و رونویسی شده تبدیل کرده است. در روزهای اخیر کتابی با عنوان «روایت جذب» از سوی نشر دارالاعلام به قلم هادی معصومی زارع منتشر شده که تلاش موفقی برای شکستن این کلیشه به حساب می آید. این کتاب دو ویژگی برجسته دارد. نخست بهره گیری از اسناد به غنیمت درامده از داعش برای فهم بهتر این گروه و دیگر گروه های جهادگرای سلفی و دوم  مصاحبه های متعددی است که نگارنده با اعضای داعش و خانواده های ایشان در عراق صورت داده است. مصاحبه هایی که با یک اتفاق آغاز و با طرحی مشخص و روشن ادامه پیدا کرده است. کتاب «روایت جذب» تلاشی است برای تجزیه و تحلیل علل و عوامل گرایش و جذب توده های اهل سنّت به جنبش های جهادگرای سلفی که یافته های آن با ترکیبی از روش های میدانی و اسنادی به دست آمده است. مجموع مصاحبه های هادی معصومی زارع با اعضای داعش «تحت عنوان از فرانکفورت تا رقّه» و روزنوشت های جنگی وی با نام «بوی انار و انتحاری» به زودی از سوی انتشارات خط مقدم منتشر خواهد شد. در بعد از ظهر یک روز گرم و با حفظ آیین نامه های بهداشتی میهمان ایشان و جناب آقای محمد ابراهیم نژاد (از پژوهشگران زبده حوزه جهادگرایی سلفی) بودیم. آنچه می خوانید بخش هایی از گزارش مکتوب جلسه فوق است.

جرقه تألیف کتاب

معصومی زارع :  واقعیت ان است که حوزه تخصصی مطالعات من سیاست و امنیت بوده است. اینطور نبوده است که موضوعات ادیان و مذاهب در کانون مطالعات من بوده باشد. البته سابقه حوزوی دارم و طبیعتا مساله نهاد دین و نقش راهبری اجتماعی آن همواره مورد توجه من بوده است با این حال دین بماهو دین دغدغه مستقیم من نبوده است. برای همین وقتی سراغ جهادگرایان سلفی نیز رفتم، از همین منظر سیاسی و امنیتی با آن ها  مواجه شدم. نخستین کارهای من در این خصوص دو مقاله بود. یکی با موضوع «هستی شناسی اجتماعی سلفیت جهادی و پیامدهای آن» و دیگری بحث «پویایی و سیالیت جهادی ها و پدیده فرامرزی شدن» ایشان و تبعات و پیامدهای آن که بعدها الهام بخش ایده مرکزی رساله دکتری من شد. این دو مقاله بهانه شد که آقای ابراهیم نژاد از طرف «دبیرخانه همایش مقابله با جریان های افراطی و تکفیری» از من دعوت کند تا برای این مرکز کتابی تالیف کنم. موضوعاتی را پیشنهاد دادند که از میان آنها موضوع چرایی جذب و گرایش به این جنبش ها به نظر من جذاب تر رسید. چه آن که در این جنبش ها، چیزی جز مرگ، رنج و خطر چیز دیگری متوجه افراد نیست و لذا باید دلایل و انگیزه های محکم و قانع کننده ای پشت گرایش افراد به این جنبش ها باشد.

اولین جرقه

اما در خصوص مصاحبه با داعشی ها باید بگویم که اساسا نتیجه یک اتفاق بود. پس از پایان عملیات حویجه برای استراحت به بغداد آمده بودم که متوجه شدم پشت محل استقرار ما یک زندان مخفی مربوط به زمان صدام است که برخی زندانیان القاعده سابق و داعش کنونی در آن نگهداری می شوند. تعدادی از این زندانی ها داعشی بودند و تعدادی اعضای سابق القاعده!

سیستم اداری عراق و از جمله وضعیت زندان های عراق بسیار آشفته است. نمی شد برنامه ریزی و حساب و کتاب داشت. گاهی می شد با وزیر دادگستری هماهنگ می کردی و کار پیش نمی رفت گاهی هم بدون برنامه هماهنگ می شد. اساسا بیشترین موارد مصاحبه به صورت اتفاقی و حسب روابط شخصی ترتیب داده می شد. در هر صورت فشار بسیار زیاد بود. عموما پرونده خاصی از متهمان وجود نداشت و آن ها نیز که پرونده داشتند، در اختیار قرار داده نمی شد. حتی مجموعه امن حشدالشعبی که معروف به نزدیکی به ایران هست، همکاری موثری نکرد. در مقابل خبرنگاران شبکه العربیه و الحدث سعودی به هر متهمی که می خواستند به راحتی و با فراغ بال کامل دسترسی داشتند.  فرصت مصاحبه ها  بسیار کم بود. بعضا می بایست در یک یا دو ساعت کار را جمع می کردم. مصاحبه ها بدون ساختار آغاز شد.

در مجموع بیش از ده‌ها مصاحبه انجام شد . مرحله اول در همان زندان غیررسمی و مخفی در بغداد. مرحله دوم در میدان عملیات و مرحله سوم هم در زندان رسمی  زندان و مردان در بغداد. مصاحبه شوندگان مورد به مورد تفاوت داشتند. بعضی از آنها هنگام عملیات دستگیر شده بودند ، برخی از آنها خودشان را تسلیم کرده بودند و برخی هم در جریان عملیات های سایبری و تله‌گذاری هایی که در فضای مجازی صورت می گیرد به تله افتاده بودند. البته یک مورد جالب هم بود که تصادفی دستگیر شده بود. این شخص همسرش را از تکریت به حومه بغداد و منزل پدرزنش آورده بود. هنگام بازگشت به تکریت، راننده تاکسی که از شیعیان بغداد بود و برادرش ظاهرا در ماجرای جنایت اسپایکر به شهادت رسیده بود، از او پرسیده بود لهجه ات به اینجا نمیخورد کجایی هستی؟ گفته بود تکریتی! تکریت نزد شیعیان عراق مساوی با داعش و جنایت است. همین حرف کافی بود که کسی که سوال کرده بود  مسیر را به سمت گاراژ النهضه بغداد کج کند و مردم را صدا بزند  و تا نیروهای امنیتی از راه برسند کتک مفصلی به این فرد بزنند. جالب این بود که این فرد برای اینکه کمتر کتک بخورد فی البداهه اعتراف کرده بود که داعشی هست اما جزو جنایتکاران اسپایکر نیست!

امکانات و حمایت ها!

البته بهتر بود مصاحبه شونده ها ، دستچین تر شده و با دقت بیشتری انتخاب می شد اما امکان آن فراهم نبود. راه دیگری هم نداشتم. مجبور بودم که به صورت تصادفی افراد را انتخاب و با آنها مصاحبه کنم. ضمن این موانع دیگری هم وجود داشت. مثلا اینکه کماکان بر نظام اداری سیستم زندان های بغداد بعثی ها سیطره دارند. این را من از خود مسئولان زندان شنیدم. طبیعی است که کار هم دست عمله هاست. حتی وقتی دستور وزیر دادگستری وقت عراق را می گرفتیم باز هم این افراد به نوعی کارشکنی می کردند و مانع انجام کار می شدند. من هم از نظر مالی وضعیتی نداشتم که بتوانم آنها را راضی کنم.

در عمده عملیات ها به صورت زمینی به عراق می رفتم و در نجف و کربلا در سرداب حرم ها یا بین الحرمین می خوابیدم و گاه در طول روز با یک ساندویچ فلافل خودم را سیر نگاه می داشتم تا به بغداد رسیده و به منطقه عملیات بروم. در همان زمانی که نفیسه کوهنورد خبرنگار بی بی سی در موصل امکانات بسیاری همچون خودروی ضدگلوله، تنخواه و دستمزد کافی دلاری در اختیارش بود، من شهریه ام را نصف می کردم بخشی از آن را برای خرج خانه میدادم و بخشی را بلیط می گرفتم و از راه زمینی- و در موارد معدودی از راه هوایی- خودم را به بغداد می رساندم. از بغداد با ماشین های حشد و برخی دوستان عراقی ام، خودم را به منطقه می رساندم و آن جا دیگر خواب و خوراک و محل اسکان هم با آنها بود. بماند که از دست نیروهای مستشاری ایران در عراق نیز فراری بودم. چرا که در صورت اطلاع از حضور در خطوط مقدم، به سرعت اخراجت می کردند. در ایام عملیات شرقاط، در شهر بیجی عراق همین مساله منجر به درگیری من با یکی از نیروهای مستشاری سپاه شد. همیشه به شوخی می گفتم من هم زمان در سه جبهه مشغول نبرد هستم. با داعش! با امریکایی ها و در نهایت با نیروی قدس! از دید آن ها امثال ما خودسر بودیم و حضورمان غیرقانونی بود. تنها در سفر آخر بود که من توانستم از طریق دوستی، از حمایت معنوی دوستان ایرانی بهره مند شوم و ایشان حضور من در منطقه را قبول کنند. این ها مجموع مشکلاتی بود که به شدت بر کیفیت کار تاثیر منفی می گذاشت.

در هر صورت در زندان اول با پنج نفر مصاحبه کردم. حدود یک یا دو هفته این مصاحبه ها طول کشید. نفر اول سجاد بود که اهل ناصریه و مادربزرگش شیعه بود. هفده سالش بود . داستان زندگی اش عجیب بود. پدرش صاحب نفت کش بود و از کردستان به ایران نفت می آورد. در بندرعباس رفیق های زیادی داشتند. خیلی از ایران تعریف می کردند. وقتی داعش می آید پدرش در سلیمانیه گیر می کند. یکی از برادرهایش عضو داعش می شود و مدتی بعد کشته می شود. شوهر خاله اش که از اعضای داعش بوده است برادر دیگرش را هم جذب داعش می کند. سجاد به عنوان نیروی انغماسی به داعش می پیوند اما در لحظات آخر پشیمان می شود یا می ترسد و خودش را تسلیم می کند. رفتارهایش هیجانی بود. درک دینی درستی نداشت.  یکی دیگر از مصاحبه شونده ها از اعضای القاعده بود. با دختری در بغداد دوست شده بود اما نمی دانست که این دختر شیعه و برادرش از نیروهای امنیتی عراق است. بالاخره سر یکی از قرار هایی که با دختر گذاشته بود دستگیر می شود.  پس از آن که روز قبل از آن برای دختر فاش کرده بود که تا سال ۲۰۰۸ بمب‌رسان گروه موسوم به دولت اسلامی عراق بوده است.

شکل مصاحبه ها

سوالات از ابتدا ساختارمند نبود به مرور شکل گرفت. با آزمون و خطا شروع کردیم اما در دوره سوم مصاحبه ها، سوالات کاملا ساختار داشت و در محورهای نه گانه ای دسته بندی شده بود. از پیشینه خود و خانواده تا میزان التزام ، میزان تحصیلات و دلایل عضویت در داعش و. . . . بقیه سوالات را اجازه می دادم که خود گفتگو جلو ببرد. گفتگو را با چای خوردن و سیگار کشیدن و احوالپرسی شروع می کردیم و رفته رفته به سوالات جدی تر می رسیدیم. این افراد عموما می دانستند که با یک ایرانی مصاحبه می کنند. جز در موارد معدود ، می گفتم که ایرانی هستم. (با خنده) البته من سیگاری نیستم. ولی از زندان بان ها تقاضا می کردم برای زندانی های داعشی سیگار بیاورند. آن ها هم در رودربایستی و علیرغم قوانین مربوطه و به احترام من، قبول می کردند. البته در زندان رسمی بغداد چنین چیزی مقدور نبود. می دانستم که در عرف جامعه عراق سیگار خیلی طبیعی و گاه ضروری است؛ به شکلی که در جمع – حتی پسر جلوی پدر و برادر – هم سیگار می کشند. برای همین با سیگار شروع می کردم . بعد می پرسیدم مگر در تشکیلات، سیگار حرام نبود؟ مگر سیگار کشیدن شلاق نداشت؟ من از قبل می دانستم که در داخل داعش و در رده های بالای آن حتی چهره های متدین سیگار می کشیده اند. طبیعی است وقتی تقنین با عرف و هنجار جامعه همراه نباشد، کارآمد نیست. بنابر این در همان شروع گفتگو ، مصاحبه شونده به چالش کشیده می شد. عمده ایشان اعتراف می کردند که هم خودشان و هم بسیاری از فرماندهانشان در خفا سیگار می کشیده اند.

همانطور که گفتم مرحله اول مصاحبه ها در همان زندان بود. مرحله دوم هنگام عملیات و در همان خط مقدم بود. قبل از اینکه اسرا را به بغداد بفرستند با آنها مصاحبه می کردم. طبیعی است که مصاحبه ها کوتاه و نامنظم بود. علاوه بر اینکه همراه با فشار و استرس بود. فاصله تا خط مقدم ، گاه بین ۵۰۰ متر تا دو کیلومتر بیشتر نبود. در میان افرادی که دستگیر شده بودند برخی از سوژه ها فوق العاده خاص بودند. مثلا پسری بود که پدر و برادرش را ذبح کرده بود. پدرش از اهل سنت و از نیروهای امنیتی سابق حزب بعث بود. به او گفته بود که من کوه تجربه هستم. به تو نصیحت می کنم با این داعشی ها همراه نشو! این‌ها رفتنی هستند. به سوت و کف عوام نباید دل بست. گفتگوی کوتاهی با او داشتم بعد قرار شد فردا صبح دوربین بیاورم و با او مصاحبه مفصل کنم. صبح فردا مطلع شدم که وی را به بغداد اعزام کرده اند. حالا شاید هم اعدام کرده بودند. الله عالم!

ابراهیم نژاد: این اتفاق در موارد مهم تری هم افتاده بود. مثلا پسرعموی بغدادی را در سامرا گرفته بودند مدتی ما را معطل کردند و در نهایت هم شخص را اعدام می کردند. اینکه از روی ملاحظه یا از روی بی مبالاتی به سرعت آنها را اعدام می کردند برای من روشن نیست. اما به نظرم برای آنها ارزش اطلاعاتی فرد مهم بود. وقتی تخلیه اطلاعات صورت می گرفت نیازی به نگهداری فرد نمی دیدند.

معصومی زارع :  می دانید که دولت عراق  و سیستم قضایی این کشور هم امکانات محدودی دارند و ممکن است این افراد دست به شورش بزنند. به هر حال این کار آنها باعث می شد که فرصت های مطالعاتی مهمی از بین برود. این را هم بگویم که من یک فرم آماده کرده بودم که در چهل یا پنجاه محور سوالاتی را شامل می شد. خیلی تلاش کردم که این را در میان زندانیان داعشی تقسیم کنم تا یک جامعه آماری همراه با اطلاعات دقیق داشته باشیم. حتی اجازه وزیر را هم گرفته بودم اما کارشکنی های رده های پایین تر در زندان مانع انجام آن شد . البته مساله مالی هم بود . هزینه چاپ این فرم ها در آن زمان حدود دو سه میلیون دینار – به قیمت آن روز ده دوازده میلیون تومان می شد – که من توان پرداخت آن را نداشتم. خود عراقی ها هم خیلی به این مسائل اهمیت نمی دادند. مگر اینکه محرمانه انجام شده باشد که من ندیده باشم. البته اخیرا گفته شد که سرویس اطلاعاتی عراق بخش زیادی از اطلاعاتی را که از داعش و در ذخیره سازهای این گروه به دست اورده بود را در اختیار آمریکایی ها قرار داده است. این اطلاعات بسیار مهم و دست اول است.

ابراهیم نژاد:  این همان لب تابی است که پیش از سال ۲۰۱۸ پیدا شد و در رسانه های دنیا هم انعکاس مهمی داشت. این لب تاب حاوی اطلاعات مهمی از اعضاء داعش بود.

یکی از حاضرین: آیا جامعه هدف شما صرفا داعشی های بومی بود یا خارجی ها را نیز شامل می شد؟

معصومی زارع :  در این مدت به جز یک نفر که یک زن آلمانی بود با هیچ شخص غیر بومی مصاحبه نکردم. معتقد بودم که این مساله خود غرب و اروپا است و خودشان باید به دنبال پاسخ باشند. برای همین فقط سراغ بومی ها رفتم. طبیعتا عرض کردم که امکانات و وقت و سرمایه مالی من برای پیشبرد این مصاحبه ها بسیار ناچیز و مزجات بود. لذا باید تمرکز می کردم. نکته دیگر این که امکان این مصاحبه ها فقط در عراق وجود داشت. در عراق تکثری وجود دارد که شما از هر دری بیرونتان بیاندازند، از در دیگر می توانید وارد شوید. من هم به خوبی از ظرفیت دوستان عراقی ام استفاده می کردم. در سوریه این امکان نبود برای اینکه در سوریه سیستم دست دوستان ایرانی بود و فضا به شدت بسته بود. ساختار امنیتی سوریه نیز علیرغم تکثر موجود تمرکزگرا بود و محال بود بدون هماهنگی با ایرانی ها شما بتوانید با آن ها پروژه ای را پیش ببرید. با این حال در سوریه هم بیکار نبودم. شیطنت های خودم را داشتم اگر فرصتی فراهم می آمد. در سال ۱۳۹۳ در شهر حماه با چهار تن از علمای نزدیک به جبهه النصره گفتگوی دو ساعته کردم. اینها کسانی بودند که به ظاهر با دولت سوریه خوب بودند اما پشت پرده با جبهه النصره همکاری می کردند. یکی از دوستان سوری ما رابط شد که با آنها دیداری داشته باشیم. اینها به ما می گفتند شما زنان اهل سنت ایرانی را به بردگی می گیرید. اهل سنت در ایران مسجد ندارند. همان جا در گوشی موبایل برایشان گوگل مپ را آوردم و خیابان عمر بن خطاب و مسجد عثمان بن عفان و… را نشان دادم. جا خوردند. به ایشان گفتم شما از واقعیت های ایران به درستی خبر ندارید و این جهل شما باعث دشمنی شده است.

البته سال قبل قرار شد که به صورت رسمی و با هماهنگی نهادهای ایرانی این مصاحبه ها را در سوریه هم دنبال کنیم که مصادف شد با شهادت حاج قاسم و بعد هم محدودیت های کرونایی و کلا ماجرا سالبه به انتفای موضوع شد.

یکی از حاضرین : برخورد زندانی ها با شما چطور بود؟ همراهی می کردند یا درگیر می شدند؟

معصومی زارع: نوع مواجهه این افراد هنگام دستگیری با هم متفاوت بود. برخی از آن ها که آدمهای به اصطلاح اعتقادی بودند و تعداد آن ها کم بود از مواضع خود کوتاه نمی آمدند. کسی بود که حتی پس از دستگیری هم فحش می داد. یا برای مثال همسر ابو حمزه مهاجر با این که سال ها در زندان بود، بسیار محکم بود. می گفت شما از آمریکایی ها جنایت کارتر هستید. از اینکه بچه هایش مدتی در زندان در پیش او بودند، ناراحت بود. این را هم بگویم که فوق العاده حرفه ای بود. می گفت من خبر نداشته ام که شوهرم مواد منفجره و اسلحه می آورد. خب معلوم بود که دروغ می گوید. این ها چون زن بودند و نیروهای امنیتی آن ها را بازرسی نمی کردند وظیفه حمل جلیقه های انفجاری را بر عهده داشتند. بنابر این یک دسته از آن ها که بسیار معدود بودند، داعشی های اعتقادی بودند اما تعداد زیادی از آن ها هم بودند که هنگام دستگیری گریه می کردند یا در زندان به بن بست می خوردند و خسته می شدند. تا گرم بودند بعضی از حرفها را می زدند بعد که عرقشان خشک می شد به کلی متفاوت می شدند.

اساسا من در این کتاب روایت جذب، حدود صد و شصت صفحه به عوامل و انگیزه های گرایش به گروه های جهادی پرداختم که بگویم این ها یک شکل نبوده اند. اینجا تأکید می کنم که زمینه های اجتماعی و بستر اجتماعی عامل اصلی در جذب این افراد است. این افراد کسانی بودند که عمدتا از سال های میانی دهه نود میلادی بدین سو به دنیا آمده بودند و سن شان به زحمت به بیست و سه یا بیست و چهار می رسید. برای همین هم وقتی با حقیقت روبرو می شدند کوتاه می آمدند. یکی از خاطرات جالب این بود که میان یکی از مصاحبه ها  گوشی موبایل من اذان گفت یکی از این داعشی ها با تعجب پرسید مگر تو نماز می خوانی گفتم بله گفت رو به کربلا؟ گفتم تو به کدام سمت نماز می خوانی گفت مکه گفتم من هم به همان سمت نماز می خوانم. به او گفتم حالا فرض کنیم فضای منطقه تو بسته بود و واقعیت به تو نمی رسید. ولی مگر  تو ماهواره نمی دیدی؟ شبکه های شیعی را دنبال نمی کردی؟ در خلاء زندگی می کردی؟ برای همین بود که من در عراق به مسئولان زندان پیشنهاد دادم برنامه اعاده التاهیل یا همان دوره بازیابی فکری را برای این ها ترتیب بدهند. عربستان سعودی الان مرکزی به نام « مرکزبن نایف برای توبه وبازپروری »  راه انداخته است که از امکانات خیلی خوبی برخوردار است. در این مرکز جهادی های سعودی را مورد بازپروری فکری و روانی قرار می دهند. طبق گزارشی که داده بود شصت درصد این افراد وقتی دوره شان تمام می شود، دیگر به این گروه ها باز نمی گردند.

ابراهیم نژاد:البته این را هم اضافه کنم که اگر با شناخت درست این کار صورت نگیرد وضع بدتر می شود. اصلا ارتباط زندان و تکفیری ها موضوع بسیار مهم و قابل مطالعه ای است. وقتی شما خانواده این افراد را می بینید تعجب می کنید از اینکه اینها چطور گرایش های تکفیری پیدا کرده اند. پدر ابوعمر یا ابوحمزه در مصر هستند. خانواده ای کاملا عادی و معمولی . خواهرهای ابوعمر حجاب معمولی دارند. حتی همسرش می گفت شیعیان به زیارتگاهی در حدیثه می آمدند و هرگز چنین نگاهی نسبت به آنها نبود. اما این افراد در زندان گرایش های تند پیدا کرده اند. اباحمزه مهاجر ، ابوعمر، ابوبکر بغدادی و حتی زرقاوی در گذشته خود نه تنها گرایش های افراطی نداشته اند که برخی از آنها حتی لاابالی بوده اند. ابوعمر جزء پلیس بعث بوده است. اما در اواخر دهه هشتاد و بعد از شکنجه هایی که در زندان بر روی آنها صورت می گیرد-زندان هایی مثل بوکان و ابوقریب- تمایلات افراطی پیدا می کنند و بعد از خروج از زندان امام جماعت مسجدی در الانبار می شوند. این حرف سند می خواهد اما انگار تعمدی از سمت نیروهای آمریکایی بوده است که این افراد افراطی بشوند.

معصومی زارع :  این بحث «مدرسه زندان» که هم در کتاب روایت جذب و هم در کتاب بوی انار و انتحاری بر آن تاکید کرده ام، اشاره به همین بحث دارد. مثلا هم سلولی ابوبکر بغدادی کسی بود به نام ستار بوکه- از دوستان بنده و از اعضای سابق جیش المهدی! خاطرات عجیبی دارد از سلول مشترکش با ابوبکرالبغدادی. ستار معتقد بود که ابوبکر در زندان تکفیری بود و در دوره نخست و ابتدایی زندان، از قضا بسیار با وی مهربان بوده و او را پرستاری می کرده است. اما در سال دوم زندان، کانالیزه شده و گرایشات تکفیری پیدا کرد. داستانش را در کتاب بوی انار و انتحاری آورده ام.

ابراهیم نژاد: متاسفانه در زندان های ایران هم مشکل به شکل دیگری مطرح است یعنی تنها به مساله امنیتی این افراد توجه می شود و به گرایش ها و تفاوت های این افراد واقف نیستند . برای همین مثلا در زندان رجایی شهر همه این افراد در کنار هم قرار دارند. کسی که مسئولیت پرونده را دارد فرقی میان داعشی، وهابی و القاعده قائل نیست برای همین بخشهایی از جذب نیروهای آنها در زندان است. من از ابتدایی که گروه های فارسی داعش در شبکه مجازی متولد شد-که ابتدا در واتزاپ بود و بعد به تلگرام منتقل شد- عضو آن ها بوده ام. این افراد از داخل زندان فیلم سخنرانی رهبرانشان را به اشتراک می گذاشتند. یعنی پول می دادند که دسترسی به موبایل داشته باشند و بتوانند از داخل زندان با بیرون مرتبط باشند. متاسفانه دو یا سه نیروی فکری در زندان باعث می شد که یک بند زندان که افراد عادی بودند و خلاف های ساده ای داشتند آلوده به افکار تکفیری شوند. شما کسی را فرستادی به زندان که محدودیت برای او ایجاد کنی به سبک دیگری در حال جذب نیرو برای خودش شده است. این مساله منحصر به ایران نیست . یکبار با یکی از بازجوها در عراق همراه بودم. یک لیست با چهل سوال آماده کرده بودم که از یکی از زندانی ها بپرسیم. شخصی که همراه من بود گفت چون عربی فصیح صحبت می کنی بهتر است که سوالات را خودم بپرسم. من هم قبول کردم. بعد از بازجویی وقتی در ماشین نشسته بودیم گفت والله اولین بار است که از این دست سوالات می پرسیدیم. پیش از این تنها درباره خانواده، رابط ها ، پشتیبان های مالی و از این دست موضوعات می پرسیدیم. خب همین باعث می شود که شخصی که داعشی است بدون اینکه بازپرس متوجه باشد او را هدایت می کند و در نهایت به بند عمومی راه پیدا می کند یا بی خطر جلوه می کند. از طرف مقابل دوست دیگری که از این موضوعات به دقت مطلع است و اخیراً برخی مصاحبه ها را انجام می داد تعریف می کرد که بعد از چند جلسه مرتب و منظم دست طرف رو می شد و تعجب می کرد از اینکه ما دقیقا تفاوت میان داعش ، القاعده و انصارالاسلام را می دانیم.

معصومی زارع : برای همین هم ما اصرار داریم که باید کار علمی شود. اگر با شناخت باشد شما می توانید این ها را تبدیل به نیروهای خودتان بکنید. اما مساله این است که اینجا کسی طرح استراتژیک ندارد. اینجا کسی که مطلع باشد کم است تخصصی هم ندارد مدام در جریان پرونده های مختلف باید ورود کند. آن طرف ببینید مثلا جان نیکسون بازجوی صدام را ببینید. چندین سال قبل از مواجهه با صدام، بر روی شخصیت او متمرکز بوده است. مطالعه می کرده. گزارشات را می دیده. فیلم های مربوطه را آنالیز می کرده. اما اینجا همه چیز را معطل یک یا دو نفر می کنند. مانع کار دیگران هم می شوند.

ابراهیم نژاد: یک نمونه بگویم شخصی بود به نام مجاهد که از اصلی ترین آدمهای فکری داعش در ایران بود که تقریباً چهل تا کتاب ترجمه و تألیف کرده بود . خیلی ارتباط سازمانی با تشکیلات اصلی داعش نداشت، ولی جدی بود در همه گروههای داعش حضور داشت و علمی بحث می کرد، حدیث را می شناخت، یک مقدار رجال را می شناخت، با این فرد ارتباط برقرار شد از نظر فکری روی او کار کردند به شکلی که از بسیاری از مواضع اش برگشت . به شکلی که بازخوردهای جدی در کانال های داعش پیدا کرد. یعنی در خود کانالهای داعش تا حرف مجاهد را می زدند طرف را از گروه می انداختند بیرون. می گفتند اسم این منافق را نبرید چرا چون بسیاری از کسانی که به گفتمان داعش جذب شده بودند – و عموما نوجوان و جوان بودند- به شدت متأثر از این شخص بودند و با تحول این فرد این ها نیز دچار تزلزل شده بودند. به نظر من گاهی باید بحث های امنیتی را فدای این بحث ها کرد.

یکی از حاضرین: ویژگی روایت جذب چیست؟

معصومی زارع : خب من که نباید در خصوص کار خودم نظر بدهم. اما اگر بخواهم به عنوان سوم شخص به آن نگاه کنم، به نظر من این کتاب از این نظر مهم است که برخی از کلیشه هایی موجود در پژوهش های رایج غربی و داخلی را شکسته است. مثلا درباره علل  جذب متاسفانه عموما به دو یا سه مورد فقر، ضعف بینش دینی و شکست های روحی و روانی اشاره می شود. اما ویژگی کتاب روایت جذب این است که به صورت تخصصی و میدانی این عوامل را شناسایی و دسته بندی کرده است. با مصاحبه ها یک گام جلوتر رفته است. به خصوص که ارجاعات کاملا دست اول است . شما با مطالعه کتاب احساس می کنید که شناخت کامل و ملموسی نسبت به این افراد پیدا می کردید. اینکه داعشی ها را امریکایی ببینید، ضرورتا تحلیل درست و منطبق بر واقعیتی نیست. شما وقتی فیلم‌های انتحاری این افراد را نگاه کنید نمی توانید باور کنید که این افراد پول گرفته اند و جان خودشان را  برای پول فدا می کنند.

یا برای مثال قرص های توهم زا دروغ است. بارها ما به دوستان گفتیم که این ها را بدون تحقیق نگویید. مطلقا اینطور نیست. به من گفتند این قرص ها را پیدا کردیم من بررسی کردم دیدم قرص های مسکن و مخدری بود که برای مجروحان استفاده می شد. یا اینکه گفته می شود داعش معتقد به جهاد نکاح است . این ادعا از اساس بی اعتبار بود. من نمیخواهم بگویم که این چیزها نیست ممکن است یک یا دو مورد هم باشد اما این که داعش به صورت سلسله مراتبی چنین دستوری می داد یا چنین رویه ای داشت، کاملا دروغ است. حتی در رابطه با غرب و آمریکا ممکن است در رده فرماندهان بالا یا میانی که در رسانه نیستند و در گلوگاه ها نشسته اند ممکن است با آمریکا مرتبط باشد اما نیروهای کف میدان و آنهایی که در عملیات ها هستند یکی از انگیزه های مهم شان مبارزه با غرب و آمریکاست. من در همین کتاب در صفحه ۱۲۸ و ۱۳۸ توضیح داده ام که «بررسی های منصفانه پژوهشی و علمی و بررسی بی طرفانه عملکرد جهادگرایان سلفی گواهی می دهد که جهادگرایان سلفی از بدو سربرآوردنشان تا کنون یکی از بزرگترین و اصلی ترین ماموریت ها و اهداف خود را مبارزه با استعمار غربی تعریف کرده و عملا نیز در خلال چهار دهه گذشته با اشغالگری شوروی سابق در افغانستان و ایالات متحده در افغانستان و عراق وارد مبارزه شده اند. . . واقعیت آن است علیرغم آن که پروژه جهادگرایی از دوره ای به بعد از اهداف و آرمان های اولیه خود زاویه گرفته و گاه در خدمت پروژه قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای قرار گرفته است، اما هیچ سند متقنی مبنی بر مزدوری آگاهانه و همدستی عامدانه گفتمان جهادگرایی و رهبران برجسته آن با سرویس های اطلاعاتی غربی در دست نیست.»

در هر صورت در این کتاب شما با سه دسته علل و اسباب مهم موثر در گرایش و جذب به جنبش های جهادگرای سلفی مواجه می شوید که در مجموع شامل ۳۱ پارامتر موثر می شود:

۱- بنیاد اعتقادی گرایش و جذب (مؤلفه بینشی)

۲- زمینه ها و بسترهای گرایش و جذب (مؤلفه جامعه‌شناختی)

۳- عوامل و انگیزه های گرایش و جذب (مؤلفه روان‌شناختی)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *