نیما، آقا شیخ صالح و حاجی حسین جان
نیما یوشیج و دو روحانی

زمان مطالعه: ۳ دقیقه
نیما یوشیج

حسین فروغی

نیما یوشیج در سفرنامه اش به بارفروش(بابل) و رشت از دو روحانی یاد می کند. اولی شخصی است به نام «حاجی حسین جان» ، «تاجر معروف که ریش انبوه و قبای بلندی دارد و به فشار حکومت عمامه از سر برداشته و کلاهی شده است». بیست و پنجم مهرماه ۱۳۰۷ یعنی درست در روزهایی که نیما در بارفروش به سر می برد رضاشاه هم برای افتتاح مریضخانه «شاه پور» به این شهر سفر کرده است.در همین روزها تصادفا ملاقاتی میان رضاخان و حاج حسین رخ میدهد.نیما که خود شاهد این صحنه است این ملاقات را اینطور شرح می کند:

همین که چشم شاه به او رسید او را به شاه معرفی کردند شاه ایستاد از او پرسید چند سال داری حاجی تعظیم کرد.فولونت بزرگ است یعنی پولت زیاد است. حاجی تعظیم کرد . چراغعلی خان خنده اش گرفت . از روی مسخره به شاه اظهار داشت پسرهای حاجی به فرنگ رفته اند علم تحصیل کنند(درصورتی که برای معالجه ی مرض رفته بودند.) حاجی از نو تعظیم کرد. اعیحضرت لبخند زد. سرتا پای حاجی را برآورد کرد و گفت ریشت را بتراش قبات را کوتاه کن ! حاجی باز تعظیم کرد . منل اینکه زبان نداشت و نمی توانست حرف بزند.ولی شاه ملتفت تعظیم آخر او نشد و رد شده بود. (ص۱۶)

این صحنه به اندازه ای نیما را آزار میدهد که بارها در طول سفرنامه اش به تلخی از آن یاد می کند: «می شنوند شاه می آید فقط عظمت و مهابت مفروض ، خاطره ی آن ها را پر می کند. بی جهت می ترسند. ولی نمی فهمند چه چیز آنها را تا این حد به اضطراب تحریک کرده است. زیرا بار فروش یک شهر قدیمی است. سلطه چندین قرن استبداد به حسب وراثت، در نسل آنها اطاعت و ترس و تملق را یادگار می گذارد و بقایای اثرات مختلفه آن سلطه، هنوز در ذهن آنها حکمفرمائی می کند.قدری تشخص نشان بدهید. کمی خود را مجهول نگاه دارید. پس از آن به او پول بدهید. به پای شما می افتد. فروتنی و تواضع یک نوکر در اینجا به اندازهای است که شخص را غضبناک می کند.» (ص۱۷) و یا «من نمی گویم ملت را تغییر ندهید و در اصل این تغییرات و رسوم سایر ملل بحت نمیکنم.در خود فرانسه که شما از آن تقلید می کنید انواع و اقسام کلاه ها به سر می گذارند..میخواهم بگویم البسه را سلیقه ایجاد می کند و جمال اشیاء مربوط به سلیقه است.» (ص۴۸)

افتتاح مریضخانه شاپور توسط رضاشاه، ۱۳۰۷.

اما دومین روحانی که نیما از او یاد می کند فردی است به نام «آقا شیخ صالح» . از یادداشت های پراکنده ی نیما در ضمائم سفرنامه معلوم می شود که نیما برای شناخت هر چه بهتر تاریخ بارفروش به او مراجعه و با او مراوده داشته است.بعدها و به لطف یادداشت ها و نامه های باقی مانده از نیما پی میبریم که این ارتباط بسیار ریشه ای تر و عمیق تر بوده است.تا جایی  که در یکی از نامه هایش خطاب به او می نویسد: «مخصوصاً به تو، تو خطاب می‌کنیم برای تو که در مازندران فرد هستی. گمان نمی‌برم میزانی برای تعیین مقدار توفیق صالحین یک قوم بهتر از وجود شخص صالحی در آن قوم باشد.» آقا شیخ صالحِ نامه های نیما در حقیقت آیت الله ملا محمد صالح حائری مازندرانی معروف به علامه سمنانی است. کسی منزل او در بابل و سمنان محل رفت و آمد اهل علم و ادب بوده است.دلیل نامگذاری اش به سمنانی هم این است که به خاطر سخنرانی اش بر علیه رضاخان در مسجد جامع بابل دستگیر ، نُه ماه زندانی و در نهایت به سمنان تبعید می شود.

آیت‌الله ملا محمدصالح حائری مازندرانی

نیما در یکی از نامه هایش پس از آنکه شرح منظومی از زندگی تلخ و دردناک خود را برای آیت الله حائری مازندرانی می نویسد در نهایت،  ضمن مدح او می خواهد که از نوشتن پاسخ نامه برای او دریغ نورزد.

غزل فوق با این جملات آغاز می شود:

به حد فاصل آن دو دیار ناتل و یوش

در آن مکان که همه کوههاست هول انگیز

در آن مکان که به هر بامداد جای رمه

همی نهادند از شیر جوله ها لبریز

به بیست سال از این پیش کودکی می زیست

که بس عزیز پدر بود و پیش مام عزیز

شنیده دارندش دائم نشانه و احوال

سپید روی و گشاده جبین و فکرت تیز

همی گذشت زمانش به لعب های دیگر

رفیق طفلانی مانند خویش چابک خیز

کنون چنان شد از بخت تیره ، کان کودک

نه رنجه گشته بکرده است از برم پرهیز

و با این ابیات به پایان می رسد:

منم که طالح و درمانده ام در این فکرت

تویی که صالحی ای حائری زمن مگریز

تو نیک می کنی از حال جزء استقراء

هم آن چنانکه ز کلّی قیاس بر همه چیز

ابونواس و غزالی و طوسی، این سه تویی

که کس نخوانده و نشناسدت به حق و تمیز

مدار نامه ی خود از منِ غریب دریغ

غریب شهر و دیار و غریبِ خاکی نیز.

آیت الله حائری مازندرانی در کنار آیت الله مرعشی نجفی

***

عنوان روحانی در این متن با تسامح به کار رفته است؛ منظور کسانی هستند که لباس روحانیت به تن دارند.

منبع: دو سفرنامه نیما یوشیج، علی میرانصاری، سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *