میزگردی در پاسداشت استاد سید جلال‌الدین آشتیانی
«بعد از این یک مفسر حسابی، یک معلم اخلاق خوب، یک استاد فلسفه خوب نخواهیم داشت.»

زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه

اشاره

سید جلال‌الدین میری آشتیانی (۱۳۰۴ – ۱۳۸۴ ش.) استاد فلسفه و عرفان اسلامی بودو وی فلسفه و عرفان را از علامه طباطبایی، رفیعی قزوینی، امیرکلاهی مازندرانی آموخت و پس از پایان تحصیل به مشهد رفت و در حوزه علمیه مشهد و دانشگاه به تدریس و تألیف در زمینه فلسفه و عرفان مشغول شد. او بر چندین اثر مهم فلسفی شرح نوشت و با نگارش مقدمه و تصحیح ده‌ها اثر فلسفی و عرفانی آن‌ها را احیا کرد. مطلب حاضر، خلاصه‌ای از میزگردی‌ست در پاسداشت مقام آن استاد فقید که با حضور خود استاد، و آقایان غلام‌رضا اعوانی، بهاءالدین خرمشاهی و سید جلال‌الدین مجتبوی برگزار شده و نخستین بار در نشریه کیهان فرهنگی به چاپ رسیده است.

سید جلال‌الدین آشتیانی

استاد سـید جـلال‌الدین‌ آشتیانی: بنده اصولا از مصاحبه رادیویی و مصاحبه با مجلات علمی و از این‌ قبیل پرهیز دارم و خود را قابل‌ این‌ معانی‌ نمی‌دانم و در حـالت طـلبگی بـه سر می‌برم ولی نخواستم برخی از‌ دوستان‌ را که به آن‌ها ارادت دارم برنجانم. بـه هر حال، از این‌که دوستان و سروران عزیزم قدم‌ رنجه‌ فرموده‌اند‌ و حقیر را مورد عنایت خاصه خود قرار داده‌اند متشکرم. هـمچنین از دوسـت‌ دانـشمند‌ و استاد‌ بزرگوار آقای‌ سید جلال‌الدین مجتبوی رئیس دانشکده ادبیات‌ دانـشگاه تـهران که قریب بیست‌ سال‌ است‌ به ایشان‌ ارادت واقعی دارم، و از استاد دانشمند و باذوق آقای‌ دکتر اعوانی رئیس انـجمن‌ حـکمت‌ فـلسفه و استاد دانشگاه تهران که ارادتم به ایشان تقریبا از هیجده سال‌ قبل‌ آغـاز‌ مـی‌شود‌، تـشکر می‌کنم.
باید از دوست دانشمند آزاده و باذوق جناب آقای‌ بهاءالدین خرمشاهی فرزند‌ عزیزترین‌ دوست از دسـت‌ رفـته‌ام دانـشمند علامه آقا میرزا ابوالقاسم خرمشاهی‌ اعلی الله مقامه‌ که‌ حدود‌ سی سال قبل ایشان را در خـدمت والدشـان می‌دیدم [تشکر کنم.] والد ماجدشان رحمت الله‌ علیه حق‌ فراوانی‌ به ذمه بنده دارند و آقای خـرمشاهی‌ در صـفا و صـمیمیت و صحت عمل ما‌ خلف‌ صدق‌‌ پدر خود هستند اظهار امتنان کنم. و از آقای رخ‌صفت و دیگر دوسـتان کـیهان فرهنگی که‌ علاقه‌ شدید‌ به کار صحیح و پرمنفعت خود دارند نیز ممنونم؛ بـه‌خصوص از آقـای حـاج‌‌سید‌جوادی که اجداد و اقوام ایشان چند قرن‌ همه عالمان و محققان شریعت محمدی بودند. و از ایـن‌که‌ آقـایان‌ حقیر‌ را مشمول عنایت خود قرار داده‌اند مسرورم. و اما از هر جا که‌ مـی‌فرمایید‌ شـروع کـنیم.

بهاءالدین خرّمشاهی

بهاءالدین خرمشاهی: بنده داشتم‌ پیش‌ خودم‌‌ فکری می‌کردم که حالا جسارتا مطرح می‌کنم‌: بـه‌ یـاد حـدیث قدسی معروف افتاده بودم که خداوند می‌فرماید: «کنت کنزا مخفیا فاحببت‌ ان اعـرف» یعنی‌ خداوند هم از‌ اراده‌ به معروفیت‌ و شناختگی‌ خود‌ سخن‌ می‌گوید. حضرتعالی اعرف از‌ آن‌ هستید کـه اصـلا ما در مقام معرفی بر بیاییم. چنین قصدی نیست‌. فقط‌ چون‌ مدتی ایـن مـثنوی تأخیر شده‌ بود و حضرتعالی نسبت‌‌ بـه‌ قـدیم، کـم‌تر فعالیت قلمی و علمی‌ می‌کردید‌. حال که‌ بـشارت رسـید که الحمدلله بیشتر می‌پردازید، گفتیم که‌ خوب ما‌ هم‌ همین جشن کوچک را بـا‌ حـضور‌ خود‌ جناب عالی بگیریم‌. ایـن‌ هـست والا هیچ بـه‌ زحـمت‌‌ نـیفتید، هر بحثی که دوست دارید مـطرح بـفرمائید. هر چه شما بگوئید مغتنم و محترم‌ است‌ و قابل ثبت و ضبط در تاریخ. حـضرت‌عـالی‌، هر دو‌ روش‌ قدیمه‌ و دانشگاهی را شاید حـدود‌ ۳۰ سال به عنوان دانـشجو و هـم به عنوان استاد، چه در حـوزه و چـه در دانشگاه‌، تجربه‌‌ کرده و پشت سر گذاشته‌اید و کمتر صاحب‌ نظری‌ هست‌‌ که‌ این‌ دو حـوزه را‌ هـر‌ کدام به مدت ۲۰ سال، کـمتر یـا بـیشتر درک کرده باشد. ایـن اسـت که هر رهنمود‌ و پیـشنهادی‌ کـه‌ شما بفرمایید، برای مسئولان‌ برنامه‌ریزی‌های فلسفی در‌ این‌ مملکت‌ -از‌ جمله‌ آقای‌‌ دکتر سید جلال‌الدیـن مـجتبوی که در دانشگاه تهران و آقای دکتر غـلامرضا اعـوانی که در انـجمن حـکمت و فـلسفه هستند- مغتنم است و بـه عمل در می‌آید. آن‌طور نیست‌ که واقعا بحثی بدون پیگیری باشد، هر نظری که حضرتعـالی در ایـن زمینه دارید، حیف است‌ که بـیان نـفرمایید.

اسـتاد آشـتیانی: یـادتان می‌آید که آقـای دکـتر یحیی‌ مهدوی در‌ پذیرفتن‌ دانشجو و معلم چقدر سخت‌ می‌گرفت؟ خیلی احتیاط می‌کرد. این است که اگر الان‌ عده‌ای نـخبه اسـاتید فـلسفه، دانشجوی سابق ادبیات‌ هستند از هنر اوست. خـیلی سـخت مـی‌گرفت. حـالا در قـم هـم‌ طلبه‌های‌ خوب بسیارند منتها در حال‌ حاضر ایام تحصیل در طول سال خیلی کم است، گویا به‌ حساب یکی از دوستان در حدود ۹۵ روز‌ است و به همین‌ دلیل است که همه رشته‌ها رکود علمی دارد. یعنی بعد از این خدای نخواسته دیگر یک مفسر حسابی، یک معلم‌ اخلاق به‌ دردخور‌، یک استاد فلسفه خوب‌ نخواهیم‌‌ داشت. این به طور مـحسوس واضـح است نه این‌که بنده‌ بگویم، برنامه‌ریزان هم می‌دانند. شما بیست هزار نفر دانشجو دارید، در میان این‌ها عده‌ای را که سطح و یا قدری‌ خارج خوانده‌اند‌ انتخاب‌ کنید و در فلسفه ممحض کنید. عـده‌ای را هـم حدود پانصد یا هزار نفر یاد و هزار نفر را ممحّض کنید تا بروند و در فقه درس بخوانند تا مجتهد متبحری در بیایند‌. یک‌ عده هم‌ که سـطح بـخوانند می‌توانند واعظ بشوند. روضه‌خوان هـم بـا تحصیل علوم‌ ادبی به چیزی دیگر احتیاج ندارد‌. این است که الآن‌ بودجه خیلی عظیمی صرف می‌شود ولی اشخاص‌‌ پرورش‌ پیدا‌ نمی‌کنند. می‌بینیم که مـثلا در مـورد حکمت‌ اشراق چند تـا از طـلبه‌های قم آمده‌اند و می‌گویند ما اسفار‌ و ‌‌شرح‌ منظومه و اشارات خوانده‌ایم،‌ تمهید القواعد خوانده‌ایم، مصباح الانس برای ما درس‌ گفته‌اند -بنده‌ متحیرم‌ که‌ کیست جرأت کند کتاب‌ مصباح الانس را باز کند- و ایـن درس را هـم خوانده‌ایم. ملاحظه‌ می‌کنیم طلبه‌ها مستعدند ولی با خواندن‌ اسفار مشکلات منظومه را نمی‌دانند تا چه‌ رسد به عرفان.

سید جلا‌ل‌الدین مجتبوی

حـالا در قـم هـم‌ طلبه‌های‌ خوب بسیارند منتها در حال‌ حاضر ایام تحصیل در طول سال خیلی کم است، گویا به‌ حساب یکی از دوستان در حدود ۹۵ روز‌ است و به همین‌ دلیل است که همه رشته‌ها رکود علمی دارد. یعنی بعد از این خدای نخواسته دیگر یک مفسر حسابی، یک معلم‌ اخلاق به‌ دردخور‌، یک استاد فلسفه خوب‌ نخواهیم‌‌ داشت. این به طور مـحسوس واضـح است نه این‌که بنده‌ بگویم، برنامه‌ریزان هم می‌دانند.

دکتر سید جلال‌الدین مجتبوی: برای حل ایـن‌ مشکل ما باید چه کنیم؟ این عطشی که‌ ایجاد‌ شده و این‌ توجه به فلسفه که در بین دانشجویان خیلی زیاد است، با‌ توجه‌ به‌ این که استادی که پاسخگو باشد کم است، چه‌ بـاید کـرد تا دانشجویان بهتر‌ به‌ مقصود برسند؟

استاد آشتیانی: خوب، باید استاد بهتری پیدا کنید که بتواند منظومه و شواهد‌ الربوبیه‌ را‌ درس بدهد و طبعا شاگرد هم راه می‌افتد. مثلا آقا علی مدرس، دوره سفارش بـیست و چـهار‌ سال‌ طول می‌کشیده. مرحوم‌ شیخ عبدالنبی نوری از آن‌هایی است که هر‌ بیست‌ و چهار‌ سال این کلاس را رفته ولی در هر دوره هشت ساله‌ عده‌ای خودشان مسلط می‌شدند‌ و احتیاج‌ به‌ اسـتاد در خـود نمی‌دیدند. در ضمن امور عامه اسفار را می‌خواندند، بعد‌ مراجعه‌‌ می‌کردند می‌دیدند مباحث نفس و الهیات را هم‌ می‌فهمند. مرحوم آقا میرزا هاشم همین‌طور بود، اسفار‌ او هم‌ دوازده سال طول می‌کشید ولی در این دوازده سـال تـقریبا سه دوره‌ شاگرد‌ تربیت کـرد، بـرای ایـن‌که‌ خوب درس می‌داد‌. مثلا‌ در‌ عرفان در تهران فقط مرحوم‌ آقا محمد‌رضا‌ قمشه‌ای مدرس شد، ایشان عده زیادی را تربیت کرده بود، از جمله آقـا‌ مـیرزا‌ هـاشم و آقا میرزا محمود و میرزا‌ علی‌‌محمد حکیم‌.

غلام‌رضا اعوانی

دکـتر‌ اعـوانی‌: استاد بفرمایید که در حوزه‌ها یا‌ نزد‌ اساتید، عرفان و فلسفه را به چه ترتیبی شروع‌ می‌کردند؟ و اگر کسی بخواهد متون‌ عرفانی‌ را بـخواند بـهتر اسـت از چه‌ کتاب‌هایی شروع کند؟

استاد آشتیانی‌: زمان‌ ما عرفان را بعد از‌ فـلسفه‌ و کلام می‌خواندند، البته اگر استاد پیدا می‌کردند، در قم‌ استاد عرفان نبود. امام‌ هم‌ دام ظله این علم را‌ تدریس‌‌ نـمی‌کردند،‌ یـعنی وقـت نداشتند‌، چون‌ مشکل‌تر است. آن‌ وقت‌ که‌ بنده قم بودم شـرح تـجرید علامه را از اول‌ می‌خواندیم، متن تجرید هم تألیف‌ خواجه‌ است. تقریبا چهارصد شرح و تعلیقه بر‌ تجرید‌ نوشته‌اند، خـیلی‌ مـهم‌‌ اسـت‌، آن وقت این را‌ می‌خواندیم. بعد به سراغ منظومه‌ می‌رفتیم، چون کتاب فنی و مـنظمی اسـت، بـعد وقتی‌ منظومه خوانده‌ می‌شد‌، ما آن زمان شوارق می‌خواندیم. یک‌ شخص‌ بزرگی‌ در‌ قم‌ بود بـه اسـم‌ آقـا‌ شیخ مهدی‌ مازندرانی امیرکلاهی که همدوره آقا میرزا مهدی‌ آشتیانی و آقا میرزا احمد و آقـا شـاه‌آبادی‌ بود‌. ایشان‌‌ شوارق و منظومه برای ما می‌گفت و ما قسمتی‌ از‌ اسفار را هم پیش ایشان می‌خواندیم ولی ایشان‌ در اثنای درس می‌پرداختند به امور خـارج از درس، قـضایای مشروطه و امثال آن، ولی از‌ عهده آثار فلسفی‌ بخوبی بر می‌آمد، استاد دیده بود، در فقه و اصـول و تـفسیر هـم تسلّط کامل داشت، بعد آقای طباطبائی‌ آمدند و من چهار سال بلکه پنج سال به درس ایشان رفـتم‌، ولی باز مشکلاتی داشتیم، یک سال من‌ به قزوین نزد آقای آقا سـید ابـوالحـسن رفتم. آن موقع‌ مدرسه التفاتیه را تازه از دست دولتی‌ها گرفته بودند. بعد از این‌که‌ چند‌ سؤال پرسیدم، مـتوجه شـدم کـه ایشان تبحر و ذوق خاصی دارند، و به همین علت یک سال در آنجا در خدمتشان بودم. بـعد از آن هـم‌ تابستان‌ها‌ هر سال به آنجا می‌رفتم‌. بعد‌ کتاب می‌بردم و اگر مشکلات داشتم‌ سؤال می‌کردم، ایشان خـیلی مـحفوظات داشت، یک‌بار من به ایشان عرض کردم شما سی سال است کـه از قـم‌‌ بیرون‌ آمده‌اید در قزوین هم‌ که‌ درس حسابی نـداشتید، گـفت مـن خودم هفت دوره اسفار را به دقت مطالعه‌ کرده‌ام، او عـلاوه بـر تبحر و ذوق تام از بیانی شیوا و سحار برخوردار بود.

دکتر اعوانی: مسائل را هم‌ خیلی‌ دقـیق طـرح‌ می‌کردند.

استاد آشتیانی: بلی، ایـشان یـک صفحه سـی و دو سـطری اسـفار چاپ‌های بزرگ را در ظرف یک ساعت بدون‌ یـک کـلمه تقدم و تأخر تقریر می‌کرد و بیانی هم داشت‌ که‌ اگر‌ دو، سه‌ ساعت هـم درس مـی‌گفت آدم مجذوب‌ می‌شد، هاج و واج می‌شد، واقعا نـفس را در سینه حبس‌ می‌کرد‌ و آدم خـیال مـی‌کرد شاید دو دقیقه است که‌ درس مـی‌گوید. اگـر‌ آدم‌ واقعا‌ دقت می‌کرد نمی‌توانست‌ بگوید که ایشان در بیان مطالب کلمه‌ای زیاد یـا کـلمه‌ای‌ کم گفته‌اند. آن وقت ‌‌سی‌ و دو سـطر را بـا عـبارت تطبیق‌ می‌کرد، چـون بـر ادبیات عرب خیلی احـاطه‌ داشـت‌. با‌ مهارتی خاص مطالب را با عبارات تطبیق می‌فرمود. حالا دیگر چنین استادانی پیدا نـمی‌شود.

دکـتر‌ اعوانی: ایشان غیر از اسفار، کتاب دیـگری‌ هـم درس می‌گفتند؟

استاد آشـتیانی: بـلی. ایـشان‌ از شاگردان مرحوم‌ آقا‌ مـیرزا‌ حسن کرمانشاهی است و بر حکمت مشاء خیلی‌ مسلط بود.

دکتر اعوانی: آیا ایشان در قزوین درس می‌دادند؟

اسـتاد آشـتیانی: بلی برای عده‌ای آنجا درس‌ مـی‌داد. مـثلا بـرای پدر آقـای خـرمشاهی. پدر آقای‌‌ خرمشاهی از فـضلا بـود. ایشان در تهران بودند و بعد به‌ قزوین آمدند و بعد از آن وکیل دادگستری شدند ولی‌ با مرحوم آقا مـیر سـید ابـوالحسن خیلی مأنوس بودند و مثل این که‌ یـک‌ دوره الهـیات شـفا را بـرای پدر ایـشان و بـعضی دیگر درس گفتند. مرحوم خرمشاهی آدم خیلی‌ فاضلی بود، خیلی با اعتقاد، مؤمن و صمیمی، و انسان‌ تام‌العیار بود. چند نفر دیگر هم‌ با‌ ایشان بودند که‌ مرحوم آقای رفـیعی برای آنها یک دوره شفا را تدریس‌ کردند، البته الهیات شفا را.

[علامه ابوالحسن شعرانی] یـک صفحه سـی و دو سـطری اسـفار چاپ‌های بزرگ را در ظرف یک ساعت بدون‌ یـک کـلمه تقدم و تأخر تقریر می‌کرد و بیانی هم داشت‌ که‌ اگر‌ دو، سه‌ ساعت هـم درس مـی‌گفت آدم مجذوب‌ می‌شد، هاج و واج می‌شد، واقعا نـفس را در سینه حبس‌ می‌کرد‌ و آدم خـیال مـی‌کرد شاید دو دقیقه است که‌ درس مـی‌گوید. اگـر‌ آدم‌ واقعا‌ دقت می‌کرد نمی‌توانست‌ بگوید که ایشان در بیان مطالب کلمه‌ای زیاد یـا کـلمه‌ای‌ کم گفته‌اند.

ابوالحسن شعرانی

دکتر اعوانی: در کتاب‌های جنابعالی دیدم که از مرحوم آقا‌ میرزا‌ احمد آشتیانی هم خیلی تعریف‌ کرده‌اید.

استاد آشتیانی: بلی، من درس ایـشان هـم رفتم.

دکتر اعوانی: ایشان مثل اینکه خیلی تبحر داشتند؟

استاد آشتیانی: بلی، ایشان خیلی تبحر داشتند و نجف‌ هم‌ که‌ بودند فلسفه درس می‌دادند. این‌ حواشی‌‌ هم‌ که من از آقا علی مـدرس دارم، ایـشان حاشیه‌هایی بر آن حواشی دارند، آن وقت موقع مطالعه اسفار به آن‌ حواشی‌ نگاه‌ می‌کردند‌. بعد که به واسطه کسالت و کهولت سن حال‌ ایشان‌ بـد بـود، من خدمتشان می‌رفتم. می‌گفتند: شـما ایـن حواشی را با اسفار چاپ کن. بنده‌ بعد از تشرف به‌ مشهد‌ مقدمه‌ قیصری را شرح کردم و نسخه‌ای خدمتشان فرستادم، ایشان به من‌ گفت تو با ذوق و زور فـلسفه ایـن را شرح کرده‌ای و خیلی بـه‌ مـشکلات تسلط نداری. این بود که‌ در‌ یک‌ سالی که من‌ تهران بودم و درس برای بعضی از اساتید گروه‌ فلسفه‌‌ می‌دادم اوایل شب می‌رفتم خدمت ایشان عبارت را می‌خواندم و ایشان شرح می‌داد. فی‌ الواقع خـیلی تـسلط‌ داشت‌. مشکلات‌ متن فص شیثی و آدمی را نیز تقریر فرمودند.

دکتر اعوانی: استاد آیا‌ شما‌ محضر‌ مرحوم‌ میرزا مهدی آشتیانی را هم درک کرده‌اید؟

استاد آشتیانی: نه، من به درسشان نرفته‌ام‌. وقتی‌‌ که‌ ایـشان تـدریس می‌کردند مـن مقدمات و سطوح فقه‌ و اصول می‌خواندم . بعد، وقتی به درس اسفار‌ و شفا‌ می‌رفتم ایشان مریض و بستری بودند. گاهی کـه من‌ خدمتشان می‌رفتم و سؤالاتی می‌کردم، خیلی‌ مسلط‌ بود‌. او تمام این مـصباح الانـس قـونوی را از حفظ بود! فصوص را هم همین‌طور‌. فص‌ شیثی یا جای دیگر هر سؤالی آدم می‌کرد، ایشان عین عبارت را از‌ حـفظ‌ ‌ ‌مـی‌خواند‌.

دکتر اعوانی: گویا ایشان بیشتر اشتهار به فلسفه‌ دارد؟

استاد آشتیانی:نه، عرفان هـم درس مـی‌گفت‌، ایـشان‌ مصباح الانس را هم درس می‌گفت. هم ایشان‌ درس می‌گفت و هم آقای‌ شاه‌‌آبادی‌، ولی آن وقت هم‌ تهران شـهر شلوغی شده بود و آقایان که می‌خواستند درس بدهند دو‌ ساعت‌ طول‌ می‌کشید تا شاگردان‌ خـودشان را برسانند. این بود کـه درس بـا رونقی‌ نبود‌، به خصوص که در زمان رضا شاه طلبه‌ها را از مدرسه‌ها بیرون کردند و زمینه برای تدریس این‌ اعاظم‌ فراهم‌ نبود، و الّا شاگردان خوبی تربیت می‌کردند.

دکتر اعوانی: آقای شاه‌آبادی‌ هم‌ عرفان درس‌ می‌دادند؟

اسـتاد آشتیانی: ایشان برای بازاری‌ها‌ درس‌ می‌گفت‌. مرحوم آقا میرزا مهدی هم همین‌طور، برای‌ بازاری‌ها‌ اصول عقاید می‌گفت. آن وقت هر دوی ایشان همان‌ مطالبی را که -فرض‌ کنید‌- در مصباح الانس و فصوص‌ تدریس‌ می‌کردند‌، هـمان را‌ بـرای‌ بازاری‌ها‌، منتها با یک‌ بیان روان‌تر می‌گفتند‌. بعد‌ ما می‌گفتیم آقا! این‌ طلبه‌هایی که درس خوانده‌اند این‌ها را نمی‌فهمند. می‌گفت‌ حالا‌ بگذارید این کفریات را این‌ها هم‌ بشنوند! البته این‌ها مطالبی‌ می‌گفتند‌ کـه بـه درد بازاری‌ها هم‌‌ می‌خورد‌. مرحوم شاه‌آبادی چندین سال در قم تدریس‌ می‌کردند و بعد منتقل شدند تهران‌ و حوزه تدریس‌ داشتند و ایشان و آقا میرزا‌ احمد‌ و آقا‌ میرزا مهدی همه‌‌ چیز‌ درس می‌دانند از جـمله‌ مـعقول‌ و منقول. بازاری‌های‌ خیلی باذوق هم بودند که از طلبه‌ها خیلی کم‌ نمی‌آوردند. آن زمان‌، بودند‌ جمعی از بازاری‌ها، که اهل‌ ذوق‌ بودند‌.

بهاء‌الدین خرمشاهی: استاد می‌خواستم از خدمتتان‌ خواهش‌‌ کنم که نظر به جاذبه فوق‌العاده و ارزش آموزشی‌ای کـه‌ بـیان شما دارد -حتی هر قدر که مجمل و فـراخور ایـن‌ بـحث باشد که الان شما هم خسته شدید- شـمه‌ای بـرای‌‌ ما‌ و خوانندگان این مجله در سراسر جهان -می‌توانم‌ بگویم- خیلی مغتنم است که راجـع بـه پیشینه تعلیم و تربیت عرفانی خـودتان و اسـاتید و کتابها و حـوزه‌ها اشـاره‌ای بـفرمایید.

استاد آشتیانی: خوب، این را‌ باید‌ بـنویسم، تـا از روی نوشته درج کنید. حالا می‌خواهید بگویم مانعی‌ ندارد.

کیهان فرهنگی: این شاید روایـت دیـگری‌ نسبت به آن نوشته باشد. آن نوشته‌ها را مـا خواهیم داشت‌.

استاد آشتیانی: مـن در هـمان آشتیان خودمان تا سیوطی‌ خـواندم‌. عـالم‌ دانـشمندی بود که آنـجا درس می‌داد و معلم خط‌ مـا‌ هـم بود و خیلی خطاط خوبی‌ بود. آن وقت نصاب و قدری ریاضیات را پیش او خواندیم. بعد به قـم آمـدیم‌. قم‌ که‌ آمدیم مغنی و مطول‌ را پیـش مـرحوم صدوقی -هـمین آیـت‌اللّه صدوقی که یزد بـود- خواندم. ایشان خیلی خوش‌بیان و خوش‌تقریر و خیلی پرحافظه بود و این کتاب‌ها را خیلی عالی‌ درس‌‌ مـی‌گفت‌. بـعد، شرح لمعه را هم پیش ایشان و چـند نـفر دیـگر خـواندم‌. تـا‌ رسائل و مکاسب هـم خـواندم و می‌خواستم به درس امام بروم که ایشان گفتند طبیعیات‌ منظومه را که‌ شروع‌ می‌کنیم‌ شما بیایید. آقای مـطهری‌ و آیـت‌اللّه مـنتظری و جمعی از فضلای نامدار به‌ درس‌‌ ایشان‌ مـی‌رفتند. بـعد مـن رفـتم تـهران و بـه آقا میرزا مهدی‌ آشتیانی گفتم. ایشان گفتند: «من‌ دوستی‌ دارم‌ که‌ همدوره ما بود و منزوی است. نامه‌ای نوشت و پیش‌ ایشان رفتیم و شرح منظومه خواندیم‌ -آن‌ شخص‌ مـرحوم آقای حاج شیخ مهدی امیرکلاهی است- ایشان‌ از شاگردان آقا‌ میرزا‌ هاشم‌ و آقا میرزا حسن کرمانشاهی‌ و آقا میرزا شهاب‌الدین نیریزی بود که فقیه و اصولی‌ بزرگی‌ بود‌ و از شاگردان آقا سـید مـحمدکاظم یزدی و مرحوم آقا شیخ فضل‌اللّه نوری‌ و آقای‌ شریعت‌ اصفهانی‌ بود. بعد قسمت زیادی از منظومه با قریب نصف‌ شوارق را پیش ایشان خواندیم‌ و مقدار‌ زیادی از مکاسب. بعد، علامه طباطبایی بـه قـم آمدند، ایشان در تبریز‌ بودند‌. حدود‌ پنج سال من به درس حکمت و تفسیر ایشان می‌رفتم، بعدش، همان که عرض کردم ما‌ به‌ قزوین‌ رفتیم. مـنتها شـنیده بودیم که معلم فلسفه امـام، آقـای رفیعی است با‌ آن‌ دوست تهرانی ما -یعنی آقای‌ حاج میرزا تقی آقا آجیلی که از تجار خیلی محترم و با‌ من‌ خیلی دوست بود- بـه خـدمت آقای رفیعی رفتیم، دیـدیم ایـشان خیلی تسلط‌ دارد‌ به علاوه بیانش هم، بیان حیرت‌آوری بود‌. اصلا‌ آن‌‌جور بیان نشنیده بودم. مرحوم آیت‌اللّه‌ حاج‌ شیخ عبدالکریم حائری از ایشان‌ خواهش می‌کند که برای آقازاده ایـشان درس مطول‌‌ بگوید چون ایشان ادیب هم‌ بود‌، بعد مطول‌ را‌ که‌‌ شروع می‌کند شاگردهایی که به درس‌ اسفار‌ می‌آمدند به درس همان مطول نیز حاضر می‌شدند. در معانی و بیان به‌ اشعار‌ جاهلیت اسـتشهاد شـده است. ایـشان این‌‌ اشعار را حفظ داشته‌ و همه‌ را بیان می‌کرده و بعد با‌ اشعار‌ فارسی تطبیق می‌نموده است. مدتی هم در تـهران‌ خدمت آقا میرزا احمد آشتیانی‌ اسفار‌ می‌خواندم، البته‌ قسمتی از اسفار‌ را‌، بـعد‌ دیـگر مـقدمه قیصری‌ را‌ نوشتم‌ وقتی نزد ایشان‌ رفتم‌ فرمودند شما باید قدری درس‌ عرفان بخوانید. شما با مطالعه کـمی ‌مـوفق شدید ولی‌‌ این‌ جوری نیست. بعد شب‌ها خدمت آقای‌ آشتیانی‌‌ می‌رفتم و قسمت‌ زیـادی‌ از‌ مـقدمه را تـا فص آدمی‌ و شیثی و محمدی پیش ایشان خواندم. یک سال بودم و بعد به قم برگشتم،

[آقای شاه‌آبادی] برای بازاری‌ها‌ درس‌ می‌گفت‌. مرحوم آقا میرزا مهدی [بجنوردی] هم همین‌طور، برای‌ بازاری‌ها‌ اصول عقاید می‌گفت. آن وقت هر دوی ایشان همان‌ مطالبی را که -فرض‌ کنید‌- در مصباح الانس و فصوص‌ تدریس‌ می‌کردند‌، هـمان را‌ بـرای‌ بازاری‌ها‌، منتها با یک‌ بیان روان‌تر می‌گفتند‌. بعد‌ ما می‌گفتیم آقا! این‌ طلبه‌هایی که درس خوانده‌اند این‌ها را نمی‌فهمند. می‌گفت‌ حالا‌ بگذارید این کفریات را این‌ها هم‌ بشنوند!

سپس به مـشهد آمدم‌. اما‌ برای درس‌ فقه و اصول بنده به‌ درس‌ آقای‌ بروجردی‌ می‌رفتم‌. ایـشان وقتی به‌ قم‌ آمـدند، بـنده سطح می‌خواندم. بعد از یکی دو سال دیگر از اوائل اوامر و نواحی به درس‌ ایشان‌‌ رفتم‌ و تا حدود هشت سال درس فقه و اصول‌‌ می‌خواندم‌. ایشان‌ هم‌ خیلی‌ به‌ بنده لطف داشتند و نسبت به بنده مثل پدری مـهربان بودند. گاهی که‌ مشکلی با دستگاه پیدا می‌کردند با من مشورت‌ می‌کردند. در موضوع بهایی‌ها به ایشان عرض‌ کردم شما را می‌خواهند بازی بدهند. دیگران ایشان را به این کار وا داشتند بعد از آن‌که نـتیجه نـگرفتند و شکست روحی‌ بر ایشان وارد شد فرمودند تو از همه این‌ حضرات‌ عقلت‌ بهتر می‌رسد. دو سال هم نجف بودم. در نجف، آقا میرزا حسن بجنوردی بود. ایشان از شاگردان خوب‌ آقا میرزا حسین نـائینی و آقـا ضیاء عراقی بود. منتها او‌ در‌ مشهد فلسفه را نزد آقا بزرگ حکیم معروف و حاجی‌ فاضل خراسانی -که این‌ها از شاگردان مع‌الواسطه حاج‌ ملا هادی سبزواری بودند- خوانده‌ بود‌. او خیلی تسلط داشـت ولی‌ درس‌ نمی‌گفت، بلکه ما بحث می‌کردیم -با این‌که رشته‌اش فقه و اصول بود- بعد هم اگر کسی‌ دو رشته را درس بدهد به آن رشته فقه‌ و اصول‌ ضرر می‌زند. حالا ایشان‌ هم‌ وظیفه شـرعی‌اش تـدریس فـقه و اصول بود. دو سال هم درس ایـشان رفـتم. مـنتها او هم از آن اشخاص نادری بود که بنده در عصر خودم دیدم.
اولا ایشان در ادبیات‌ شاگرد‌ ادیب نیشابوری بوده و از حافظه‌ای حیرت‌آور برخوردار بود که آقـا شـیخ‌ مـحمدرضای مظفر-صاحب منطق مظفر و اصول مظفر- به مـن گـفت. آقا میرزا حسن قریب صد هزار بیت از قصائد عربی‌ که‌ در مدح‌ حضرت امیر (ع) گفته شده حفظ است و گفت: این طـلبه‌های عـرب، لبـنانی و شامی که به نجف‌ می‌آیند نوعا‌ اصلا شاعرند چون در عـراق شاعر زیاد بود. از هر ده‌ نفر‌ پنج‌ نفرشان شاعر بودند. اصلا زبان‌ عرب، زبان شعر است و زبان خـطابه. بـعد،مـی‌گفت‌ پانزده، شانزده شاعر برای ‌‌مشاعره‌ حریف او نمی‌شدند آن هم در شعر عربی. آن وقـت در فـارسی هم‌ که‌ زبان‌‌ مادریش بود تمام خاقانی، قاآنی، ناصر خسرو و از خزانیه‌های منوچهری می‌خواند، سنائی، حتی از مـلک‌‌الشـعرای بـهار و شعرای معاصر، گاهی اوقات‌ شعرهای فکاهی از ایرج‌میرزا می‌خواند. او‌ هم از اساتید بـزرگی‌ بـود‌ کـه آن‌طور که باید و شاید تجلیلی از او نشد.

سید جلال‌الدین آشتیانی

کیهان فرهنگی: استاد لطفا بفرمایید‌ چه‌‌ آثاری در دست تألیف و یا‌ زیر‌ چـاپ‌ دارید؟

اسـتاد آشتیانی: والله‌ می‌خواهم‌ اسفار را چـاپ کـنم‌.

کـیهان‌ فرهنگی: ان شاء الله، ایـن اسـفار به‌ چه ترتیبی هست؟

اسـتاد آشـتیانی: این را می‌خواهم‌ با‌ حواشی زیادی‌ که به دست آورده‌ام‌ به‌ قم بدهم‌ چاپ‌ کـنند‌، مـن که پول‌ ندارم‌. باید به نحوی ایـن حـواشی را استنساخ کـرد و در اسـفار پیـاده نمود، بعد چاپ کـرد‌. بعدش‌ هم با آقای‌ دکتر اعوانی قرار‌ گذاشتیم‌ مقدمه‌ قیصری‌ را‌ با حواشی‌ آقا‌ محمدرضا‌ قـمشه‌ای و جـلوه در یک جلد با مقدمه‌ای، و شرح قـیصری بـر فـصوص را از نـو در یـک‌ جلد‌ چاپ‌ کـنیم‌ تـا بعد شرح کاشانی را هم‌ چاپ‌ کنیم‌، اگر‌ عمری‌ باشد‌. مصباح الهدایه و شرح دعای سحر از آثار عـرفانی‌ امـام امـت مد ظله که در باب خود نظیر نـدارند و شـخص‌ نـاواردی ایـن دو اثـر نـفیس را به فارسی‌ ترجمه کرده است‌ در دست شرح دارم. این دو رساله از حیث اشتمال بر رموز و دقایق عرفان از آثار جاویدان است. امام در عنفوان جوانی این دو اثر را بوجود‌ آورده‌اند‌. مصباح الهـدایه شبیه به آثار قرن هفتم و هشتم هجری‌ می‌باشد، دوران نضج عرفان و تصوف.

کیهان فرهنگی: بسیار متشکریم.

***

 منبع: نشریه کیهان فرهنگی، شهریور ۱۳۶۴.

[مطلب حاضر از سوی دفتر تاریخ شفاهی حوزه ویرایش شده است.]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *