شریعتی بارها به من می‌گفت مرید مطهری هستم

زمان مطالعه: ۱۵ دقیقه

اشاره

آن‌چه در زیر می‌آید متن سخنرانی آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در مراسم سالگرد وفات دکتر علی شریعتی در مسجد اعظم قم در سال ۱۳۵۹ است:

آیت‌الله سید علی خامنه‌ای

بسم‌الله الرحمن الرحیم
از شما برادران طلبه به خصوص مخلصانه و برادرانه می‌گویم بیایید به گل و میوه بنشینید، ای نهال‌های انقلاب فرهنگی، ای فرزندان راستین انقلاب اسلامی و همان‌طوری‌که از برادرامان دکتر نقل کردید، ای چشمان همیشه‌ بیدار، ای روشنفکران همیشه‌ آزاد، یقینأ شما برادران و خواهران عزیز و گردانندگان این مجلس عظیم و مهم که یادبود سالگرد فقدان شریعتی عزیز در قلب حوزه‌های علمیه تشییع است که مرا به خصوص برای گویندگی این مجلس خواستید، لابد به خاطر این بوده که می‌دانستید سوابق دوستی و برادری و الفت و انس میان ما را و حقیقت هم همین است. در سال ۵۰ یا ۵۱ آن وقتی که احساسات ضدشریعتی‌گران در اوج تخاصم بود و اینجا و آنجا و بحث‌ها و قلم‌زدن‌های بی‌ثمر و احیانأ زیان‌بخش و گفتن و شنیدن‌های بی‌فرجام پایان‌ناپذیر وقت عزیز جامعه و ما و انقلاب ما را می‌گرفت جوان طلبه‌ای در مدرسه فیضیه قم و یا ظاهرأ در صحن آمد پیش من گفت من از قم با شوق و علاقه‌ی وافری برای شرکت در کلاس اسلام‌شناسی حسنیه ارشاد هر هفته به تهران می‌روم و این هفته هم رفته بودم و شریعتی را استاد خود می‌دانم.

شریعتی حقیقت‌پذیر و منصف بود

اما رفتم آن‌جا در ضمن بیانات دکتر جمله‌ای گفته شد در راجع به روحانیون من احساس ناراحتی و شرم کردم و خجالت کشیدم اهانت بود و گله کرد که چرا این استاد عزیزی که ما به او علاقه داریم گاهی در حرف‌ها تعبیرات نیش‌داری بکار ببرند. من عیناً این مطلب را به مرحوم دکتر گفتم. از خصوصیات دکتر شریعتی حقیقت‌پذیری بود، برخلاف آنچه که گفته‌اند و نوشته‌اند حرف را گوش می‌کرد و اگر درست می‌یافت می‌پذیرفت و اگر کسی به خط فکری این متفکر عزیز در میانه سالهای ۴۶ و ۴۷ تا ۵۲ نگاه کند، به روشنی این تغییر جهت را در چند بخش می‌بیند. دائمأ رو به بهتر شدن و تکامل‌یابی و رفع‌ عیب حرکت می‌کرد. از این گله و شکایت برادرانه ناراحت شد و گفت جبران خواهم کرد و چند سخنرانی پرشور و تغییرات واقع‌بینانه درباره حوزه‌های علمیه و روحانیت و بخصوص طلاب گوشه‌ای از این جبران بود.

از خصوصیات دکتر شریعتی حقیقت‌پذیری بود، برخلاف آنچه که گفته‌اند و نوشته‌اند حرف را گوش می‌کرد و اگر درست می‌یافت می‌پذیرفت و اگر کسی به خط فکری این متفکر عزیز در میانه سالهای ۴۶ و ۴۷ تا ۵۲ نگاه کند، به روشنی این تغییر جهت را در چند بخش می‌بیند.

در آن دیدار راجع به حوزه علمیه و طلاب تغییرات یادم نیست نقل نمی‌کنم، اما نشان می‌داد که این ذهن بیدار و این چشم نافذ دقیقأ موضع حوزه‌های علمیه و طلاب جوان را دریافت کلی جامعه ایران و انقلاب ایران احساس و لمس می‌کند. چیزی که نه قبل از او و نه متأسفانه بعد از او مدعیان پرچمداری روشنفکری نیمه اسلامی آنرا از بن دندان درک نکردند، او می‌فهمید و درک می‌کرد و راستی امروز جایش خالی است.

روشنفکری در ایران قهر کرده با دین به دنیا آمد
خط روشنفکری در ایران از حدود مشروطه شروع شد چون نمی‌خواهم تاریخچه روشنفکران را بگویم، کاری به اندکی قبل و اندکی بعد ندارم، این یک خط است آشنایی با فرهنگ بیگانه و فرهنگ غربی آشنایی با محصولات اندیشه انسان‌هایی در ماوراء این مرزها، اینها میزات خط روشنفکری میرزا ملکم خانم و افرادی از این قبیل نمونه‌هایی از این جهت‌گیری و این جریان بودند. اندکی از فرهنگ بسته داخل ایران چشم‌هایشان افق‌های دورتری را دیده بود و آن‌ها در اینجا بازگو می‌کردند، مردمانی از لحاظ هوش و درک از سطح متوسط مردم بالاتر و از لحاظ مطالعات متوجه به فرهنگ و اندیشه‌نویسی که از آن‌سوی مرزها برای ما به ارمغان می‌آمد، اینها روشنفکرها بودند. اما روشنفکری از آغاز ولادتش در ایران قهر کرده با مذهب به دنیا آمد و این یک چیز تقلیدی‌بود، چون اروپایی که آنها جریان روشنفکری را از آن تغذیه شده بودند و به عاریت گرفته بودند با مذهب قهر بود و حق داشت مذهب در اروپا یک حرکت ضدعلم، یک حرکت ضدروشن‌بینی و روشنفکری و روشن‌یابی، شما نگاه کنید در نوشته‌جات محققین روشنفکر دور و بر مشروطیت امثال تقی‌زاده‌ها و غیره، اینها که سوابق مذهبی و اسلامی هم داشتند شرط لازم و اصلی روشنفکر را روی‌گردانی از مذهب می‌دانستند. در ایران آن‌طور شد. کار به جایی رسید که روشنفکر یعنی لا مذهب- یعنی ضدمذهب، یعنی بی‌خبر از حقایق مذهب. داستان آن منجم را تداعی می‌کرد. ماجرای روشنفکران ایران در گذشته‌ها که سعدی نقل می‌کرد زیر پایش حفره‌ای بود آنرا ندید و افتاد توی چاه و سعدی می‌گوید تو که داری هفت آسمان را رصد می‌کنی، چرا جلوی پایت را نمی‌بینی، اینها دنبال زوایای فرهنگ از یونان به ارث مانده فرانسوی و اروپایی کندوکاو می‌کردند و می‌گشتند. اما به فکر آثار فرهنگی اسلامی نمی‌افتادند. آنچه را که امروز حجم عظیمی از مایه‌های روشنفکری اسلامی را تشکیل می‌دهد و در بطن اسلام بوده و در داخل این مرزها بوده و در کتاب‌ها و کتابخانه‌های ما بوده از چشم این روشنفکران غرب‌زده دور مانده بود. لذا روشنفکری با اسلام از اول ساز مخالفت ساز کرد.

روشنفکری از آغاز ولادتش در ایران قهر کرده با مذهب به دنیا آمد و این یک چیز تقلیدی‌ بود، چون اروپایی که آنها جریان روشنفکری را از آن تغذیه شده بودند و به عاریت گرفته بودند با مذهب قهر بود و حق داشت؛ مذهب در اروپا یک حرکت ضدعلم، یک حرکت ضدروشن‌بینی و روشنفکری و روشن‌یابی [بود]، شما نگاه کنید در نوشته‌جات محققین روشنفکر دور و بر مشروطیت امثال تقی‌زاده‌ها و غیره، این‌ها که سوابق مذهبی و اسلامی هم داشتند شرط لازم و اصلی روشنفکر را روی‌گردانی از مذهب می‌دانستند.

نقش علامه طباطبایی در پایه‌گذاری بنای باشکوه روشنفکری اسلامی

سال‌های پیشرفت این شهریور ۲۰ پیش آمد. آزادی‌هایی به مردم داده شد. تعدادی از روشنفکران که مایه‌هایی از مذهب داشتند یا اروپا رفتگانی که مایه‌هایی از مذهب داشتند به فکر افتادندکه اسلام را با یک دید تازه‌ای نگاه کنند و نگاه کردند و چیزهایی گوشه و کنار درآمد انجمنهای اسلامی در محوطه‌ی اروپا پی‌گذاری شد. در جریان جنبش ملی در دوران دکتر مصدق مذهب به میدان مبارزه و مقاومت وارد شد.
فدائیان اسلامی پیدا شدند و برای قرآن و برای اسلام شعار ضداستبداد و ضدرژیم سلطنت دادند. مسلمان و منصفان و روشن بیان پیدا شدند و احساس کردند که در مذهب مایه مقاومت هست و به مذهب گرویدند، بعد از ۲۸ مرداد و شروع دوران اختناق سیاه و پهلوی در دوران اول (چون اختناق را به دوران تقسیم می‌کنیم، اختناق از ۲۸مرداد سال ۳۲ تا فروردین ۱۳۴۲ و اختناق از فروردین ۱۳۴۲ و ماجرای مدرسه فیضیه تا سال ۵۶) در آن دوران اختناق اول روشنفکران مذهبی و اسلامی تدریجأ رشد و نمو کردند. در تهران، در مشهد و در قم و در اینجا باید نقش عظیم و سازنده استاد علامه بزرگوار حضرت آیت‌الله طباطبایی صاحب تفسیر ارزنده المیزان در ایجاد موج روشنفکری اسلامی فراموش نکنید. این مفسر و محقق و فیلسوف عالی‌مقام از پایه‌گذاران بنای باشکوه روشنفکری اسلامی است. او بود اول بار در عالم تفسیر نگاه تازه به افق تازه را به مراجمان قرآن آموخت و او به حق جزء بنیان‌گذاران روشنفکری اسلامی و در نهایت جزء شالوده‌ریزان انقلاب عظیم اسلامی و قرآنی است، عمرش طولانی و توفیقش روزافزون باد.

رشد تفکر اسلامی در جامعه

تدریجأ موج روشنفکری در حوزه اندیشه در حوزه اندیشه اسلامی و گرایش به اسلام پا گرفت و قوت پیدا کرد. جمعیتهای سیاسی بر مبنای اندیشه اسلامی بوجود آمد و خود این توجه اندیشمندان و متفکران و آگاهان و همشمندان به اسلام را بیشتر کرد. و دید نوین و تازه این عناصر بود که وقتی وارد اسلام شد گنجینه انباشته و مالامال از معارف اسلامی توانست آن رگ‌های رشد روشنفکری را پیدا کند و استخراج کند. تدریجأ انقلاب اسلامی شروع شد، انقلاب اسلامی نگاه تازه متفکران را به اسلام موجب شد. استاد زبردست و تیزبین و هوشمند نکته‌یاب ظریفی مثل مرحوم آل‌احمد با مشاهده ماجرای عظیم ۱۵ خرداد ۴۲ ناگهان متحول شد و از این رو به آن رو شد. «ما قدرالله حق قدره» خدا را درست برآورده نکرده بودند هنوز هم هستند کسانی که نکرده‌اند.

عظمت معجزه‌آسای انقلاب اسلامی

هنوز هم سیاست‌های مهاجم خارجی از آمریکایی و روسی و از جریان‌های وابسته‌ای که سر از همان سیاست‌های امپریالیستی در می‌آورد. کسان بسیاری هستند که از نیروی عظیم ایمان عامه مردم، از این تأثیر معجزه‌آسای باور قلبی عمیق این ملت به اسلام غافلند و من می‌خواهم همین‌جا توی این پرانتز در دنباله حرف‌های این برادرمان این جمله را اضافه بکنم که نه خیر این هرم شیشه‌ای نیست. شما او را به شکل شیشه ‌دیدید، نزدیک بشوید ببینید که از سنگ خارا سخت‌تر است. به همین دلیل است که نوک پیکان مهاجمان بدون استثنا کند می‌شود و به همین دلیل است تبدیل شیوه‌های هجوم هرروز و هر ساعت و به همین دلیل است سر بقای این انقلاب شکوهمند اسلامی، شما خیال می‌کنید محاصره اقتصادی چیز کوچکی است، شما خیال می‌کنید هجوم نظامی آمریکا چیز کمی است، در تاریخ دنیا یکی ازفصل‌های برجسته تاریخ در ده‌ها سال آینده ماجرای هجوم نظامی آمریکا در طبس خواهد بود. من و شما در خود ماجرا هستیم و نمی‌فهمیم چقدر این ماجرا عظمت و اهمیت دارد. شما خیال می‌کنید شرق و غرب جاسوسی فرستادنشان و توطئه‌های سیاسی و نظامی و گوناگون توطیه‌عای دیگرشان عیه ایم ملت چیز کمی است.
این انقلاب با این همه توطئه باید در همان ماههای اول متلاشی می‌شد. پس این سنگ خارا است. مادامی‌که ایمان مذهبی و باور اسلامی در دل این شمع‌های گدازنده‌ای که تازیانه پروانه‌های جان سوزند مشتعل است، هیچ سستی و انبوه نباید به ما راه پیدا کند. امروز شما در محاصره اقتصادی هستید، حداکثر فریادی که این ملت می‌کشد این است که دم گوش رفیقش می‌گوید که: آقا گرانی است این ملت انقلابی نیست، این ملت مقاوم نیست دارد تازیانه محاصره اقتصادی و به شکل گرانی و به شکل کمبود و به شکل نبودن اشتغال بر تمام جسم خودش لمس می‌کند و باز فریاد می‌زند «مرگ بر آمریکا» پس این ملت باز هم مؤمن و انقلابی است و چون مؤمن و انقلابی است این انقلاب خواهد ماند و دشمنان این انقلاب و همه تیرهای رهاشده بسوی این انقلاب سرپیکانشان کند و کج و شکسته خواهد شد و به پای این هرم خواهند افتاد.

روشنفکر مذهبی؛ در میان مردم و آمیخته به مردم

انقلاب را و اسلام را و ابوذر انقلابی را روشن‌فکر قبل از سال ۴۲ درست نشناخته بود و نفهمیده بود؛ اما خط روشنفکری غیرمذهبی از یک طرف و روشنفکری منتهی به مذهب و معتقد به مذهب تا حدودی از یک طرف در حال پیشروی بود، ناگهان یک جریان عمیق و عظیم و تند و توفنده پدید آمده و آن روشنفکری برخاسته از ایمان و باور اسلامی بود، از سال ۴۲ به آن‌طرف انقلاب واقعی فرهنگی آن‌روز آغاز شد، آن‌روزها و آن شب‌ها و آن ایام پرمرارت را ما در میان این فضا و این هوا گذراندیم و محیط قم را با تمام وجودمان لمس می‌کردیم و انقلاب در حال تکوین بود و مولود تازه روشنفکری مذهبی با ویژگی‌هایی که می‌گویم در حال ولادت، اولا روشنفکر غیر مذهبی و یا ضد مذهب قبل از سال ۴۲ یک موجود مجرد و برج عاج‌نشین بود، اما روشنفکری که در کوره مذهب و اسلام گداخته و آبدیده شد و از آن جوشید و سرزد، روشنفکری بود در میان مردم و آمیخته به مردم؛ فراموش نمی‌کنم در شب چهلم مرحوم دکتر در مشهد بود که جلسه‌ای در خانه پدر بزرگش تشکیل شده بود و از تهران عده‌ای آمده بودند، عده‌ای از همین قلم‌بدستان خوش‌نویس خوش‌بوی پوچ بی‌محتوا بنام تسلیت آمده بودند مشهد فرصت را مغتنم شمردند و شمردیم و نشستیم گوشه‌ای به صحبت از مرحوم آل‌احمد شد، این‌ها خودشان را دور و بری‌ها و شاگردها و دوستان و همگامان او می‌دانستند و اظهار می‌کردند که ما داریم یواش شماها را می‌شناسیم بحث پیش رفت و من به این‌ها گفتم شما قدر این مجلس را بدانید زیرا تا به حال جز در محیط کلوپ‌ها و باشگاه‌ها و دفتر کار و حداکثر کلاس با مردم آشنا نشدید و انس نگرفتید و شما مردم را نمی‌فهمید، هرگز برای شما اتفاق نیفتاده که چهار زانو روی فرش و یا و یا زمینی بنشینید، این طرفتان یک روحانی باشد، این طرفتان یک بازاری باشد، این طرفتان یک کارگر باشد، این طرفتان یک اداری باشد از همه جور آدم مختلفی، با صفا، بی‌دیوار، بی‌مرز کنار هم نشسته باشند، یک احساس، یک درد، یک سوز، یک عشق، یک رنج همه آنها را تحت تاثیر گرفته باشد و شما هم در میان این‌همه قرار گرفته باشید، شما از مردم بریدید و این نکته‌ای است که خود آن روشنفکرهای بریده از مردم هم به آن رسیده بودند و من نمی‌دانم یک وقتی در همین‌جا در قم این مطلب را گفتم و یا در جای دیگر در یک سخنرانی که یکی از همین آقایان روشنفکرهای معروف در نمایش نامه‌ای نقش آقای بالای بالکن و یا ایوان را بازی می‌کند و او همان روشنفکر است که بین مردم نمی‌اید و مردم به او نیازمندند و او هم برای اینکه مفید و متمر باشد به مردم نیازمند است اما خودش را از مردم دور نگه می‌دارد. اولاً می‌ترسد، ثانیا ننگش آمد، گفتم شما این‌طوری هستید و این یک واقعیت بود و آنها هم قبول کردند.

[به آن روشنفکر گفتم] قدر این مجلس را بدانید زیرا تا به حال جز در محیط کلوپ‌ها و باشگاه‌ها و دفتر کار و حداکثر کلاس با مردم آشنا نشدید و انس نگرفتید و شما مردم را نمی‌فهمید، هرگز برای شما اتفاق نیفتاده که چهار زانو روی فرش و یا و یا زمینی بنشینید، این طرفتان یک روحانی باشد، این طرفتان یک بازاری باشد، این طرفتان یک کارگر باشد، این طرفتان یک اداری باشد..

علی شریعتی

روشنفکر غیرمذهبی یا ثناگوی دستگاه پهلوی بود یا زود به غلط کردن می‌افتاد

اما روشنفکری که از دل حوزه یا چیزی شبیه حوزه می‌جوشد روشنفکر مردمی‌ بود، در متن مردم و آشنا با سویدای دل مردم این یک فرق و این یک فرق اساسی است، ثانیا روشنفکر اسلامی و غیرمذهبی در آن سال‌های دور خود را موظف به مبارزه با دستگاه ستم نمی‌دانست سهل است گاهی خود را موظف به همکاری و خدمت و در این اواخر به ثناخوانی و ثناگویی هم می‌دانست. بفرمایید این شعرای نو و کهنه پرداز قد و نیم‌قد در دوران پیش از پیروزی انقلاب را یک دیدی بزنید. آنهایی که مدح شاه نگفتند، آنهایی که شهبانو را عنصر فرشته فداکار ندانستند و نامه‌نگاری نکردند، آنهایی که اگر گاهی به اشتباه دو روزی زیر سقف زندان گذرانده بودند نامه غلط کردم ننوشتند و قول ندادند که به فرهنگ ملی ایران وقتی بیرون آمدند یعنی (فرهنگ شاهنشاهی) به تعبیر آنها کمک کند. آن‌هایی که این خیانتهای سریع را نکردند حداقل کار این بود که آتش بس اعلام کنند میان خودشان و دستگاه جبار به قیمت اینکه خود را فلج کنند، خود را به کلی خنثی کنند، مثل اینکه ساکت نشستن و نیروها را برای روز دیگر ذخیره کردن هم در منطق اینها و فرهنگ اینها جرم بود. خودش انرا به آلودگی به فساد فلج کردند، با آلودگی به مجالس شرب خمر، با آلودگی به کافه‌ها و کابارها و نیمه‌شب مست و افتان و خیزان و به روی دوشها به خانه رفتن خواستند به دستگاه‌ها و سازمان امنیت درست ثابت کنند و قانع کنند. سازمان را که دیگر بفکر مخالفت با دستگاه نخواهد بود، این حداقل کاری بود که انجام دادند. بعضیها هم که ترسیدند در ایران مبادا مداحی کنند و مورد لعنت مردم و نزدیکانشان قرار بگیرند کار با مزه‌ای کردند و رفتند خارج و شاه را مداحی کردند، در محیط آزاد رفتند و زندانبان را ستایش کردند. حداقل کاری که انجام گرفت به وسیله روشنفکران ضدمذهبی و غیرمذهبی این بود که دژ بزرگ مقاومت را یعنی دین را و اسلام را و روحانیت را و قرآن را و کمربستگان قرآن و اسلام و دین را در چشم‌های آنها که زورشان می‌رسد و در تیررسشان بودند خوار و منفور کنند و به دستگاه جبار و اربابانش این خوش‌خدمتی را بکنند. بنابراین روشنفکر غیرمذهبی لزوما مبارز نبود حتی گاهی در مواردی لزوما ضدمبارز بود، اما روشنفکر مذهبی این‌جوری نبود.

شریعتی؛ آنتی‌تز روشنفکری غیراسلامی

روشنفکر مذهبی لزوما مبارز بود، انواع مبارزه فرق می‌کرد، اما به هرحال مبارزه و مقاومت در مقابل دستگاه جبار، شرط اول آگاهی و آشنایی با اسلام و پیش‌نویس و اندیشه روش اسلامی بود و فرق‌های دیگر و فرق‌های دیگر. شریعتی آن کسی بود که نقطه التقاع روشنفکری قبل قرار گرفت. لذا حق بزرگی به گردن اندیشه روشن‌بیانه و روشنفکرانه اسلامی دارد. به قول آقایان «آنتی تز» جریان روشنفکری ضد اسلامی دقیقا شریعتی بود.

طلوع مطهری در افقی بود که شریعتی به وجود آورده بود

من پیش از خیلی از کسانی که بعدها با پاره‌ای از اشتباهات دکتر آشنا شده بودند به خاطر انس و آشنایی و صمیمیت و رفاقت نقطه‌های اشتباه را در اندیشه او مشاهده می‌کردم، لمس می‌کردم گاهی هم با هم بحث می‌کردیم، اما می‌دیدم که او چه می‌کند، لمس می‌کردم که او چه هنر بزرگی دارد به کار می‌برد، نمای خارجی اسلام در دید طبقات تحصیل‌کرده و روشنفکر در آن روز یک نمای ضدروشن‌بینی بود. درست است که در سال ۴۲ و ۴۳ و چند سال بعد از مقاومت عظیمی که مردم به پشت گرمی و اتکاء حوزه علمیه کردند نظرها نسبت به اسلام تا حدود زیادی واقع‌بینانه شد، اما این معنایش این بود که اسلام مبارز است، اسلام مقاومت است، اسلام ضدظلم است معنایش این نبود که اسلام ما را به پرواز بی‌نهایتی، بسوی کشف کشودن اندیشه‌های ناگشوده فکری و مقدس و انسانی و شریف سوق می‌دهد این کار شریعتی توانست نسل جوان را یک‌جا و دربست به طرف مذهب و ایمان مذهبی بکشاند این‌کار را او به طبیعت خود می‌کرد تصنعی در این‌کار نداشت.
طبیعتا این‌طوری بود او خودش یک چنین ایمانی داشت، او خودش یک جنین دید روشنی به اسلام داشت و به همین دلیل بود که آنچه از او می‌تراوید می‌کرد بعد از بلوغ شریعتی در عرصه روشنفکری و بر منبر روشنفکری اسلامی بسیار بودند کسانی که معلمان شریعتی بودند اما کشف نشده بودند، ولی کشف شدند، شریعتی به خود من بارها می‌گفت که من مرید مطهری هستم، مطهری را استاد خودش می‌دانست و ستایشی که او از مطهری می‌کرد، ستایش یک آشنا به شخصیت عظیم و پیچیده و پرقوای مطهری بود، اما مطهری در سایه و یا در پرتو حسن ظن و اقبالی که جوان روشن بین روشنفکر و نسل تحصیل کرده به اسلام پیدا کرده بود شناخته شد قبلأ مطهری را همکارها و همدرس‌ها و شاگردهایش فقط می‌شناختند، طلوع مطهری در آفاقی شد که آن آفاق را از لحاظ جو کلی کوشش‌های شریعتی به وجود آورده بود و یا در آن سهم بسیار بزرگی داشت. البته ارج و ارزش فیلسوف متفکر پرمغزی مثل مطهری در جای خود روشن و واضح است.

اختلاف‌افکنی بر سر شریعتی بازی دشمن بود

دشمن در آن وقت خوب فهمید که به کجا تکیه کند. نقش اختلاف افکنی و در این نقش دشمن یک جانبه بازی نکرد بلکه دو جانبه بازی کرد. از دو طرف دو جناح و دو جبهه را به جان هم انداخت. کسانی را به بهانه اشتباهات شریعتی آنچنان برانگیخته کرد که حاضر شدند بگویند این حتی دین ندارد، سنی بودن پیش‌کش چون چیز خیلی کمی‌ بود، معتقد به الله و معتقد به نبوت هم نیست.
متقابلا عده‌ای را وادار می‌کردند که بیایند به مردم و جوان‌ها بگویند بفرمایید اسلام یعنی این، مسلمان‌ها یعنی این، روحانیت یعنی این، تبلیغ اسلامی حوزه علمیه یعنی این که این اندیشه‌ها و این آرمان‌ها و این هدف‌ها و این سوز و این گداز را بی‌دینی می‌داند. و بازی گرفت و به طور فاجعه‌آمیزی هم گرفت و آن کسانی که در این میانه می‌ایستادند و به دو طرف هشدار می‌دادند به یک طرف می‌گفتند بابا برای اشتباهات کوچک برای خطاها و لغزش‌های قابل اغماض اصالت‌ها و ارزش‌های بزرگ را فراموش نکنید و به قول خود شریعتی مجازات را به قدر گناه بدهید و نه بیشتر، او خودش هم می‌گفت من اشتباهاتی دارم اما مجازاتی که بعضی از آقایان برای من در نظر می‌گیرند صدبرابر بزرگتر از اشتباه من است. اگر صد برابر بزرگتر نبوده ده برابر بزرگتر بود و به این طرف بگویند موضع عکس‌العملی انفعالی پیدا نکنید. آن کسی که به نام حوزه علمیه کتاب می‌نویسد سرتا پا فحش به دلیل فحاشی‌اش جزء حوزه علمیه نیست. حوزه‌ علمیه‌ جای عالمانه تهمت و افتراء و فحش آمیز، این عده‌ای که این وسط را گرفته بودند اتفاقا از دو طرف می‌خوردند عده‌ای به این‌ها می‌گفتند مرتجع و این دلیل آن بود که نقش سازمان امنیت خیلی خوب گرفته بود.

و در سوی دیگر انتقاد تبدیل شد به فحاشی و این اختلاف به دو حرکت شدید متاخصم مبدل شد و بعد از آن‌همه کوشش و تلاش که توانسته بود روحانیت و جوان را در کنار هم قرار بدهد این دو به تدریج با هم قهر می‌کردند و از هم روبر می‌گرداندند. خوشبختانه انقلاب اسلامی ایران اوجش، اشتغال بزرگش همه این ناصافی‌ها و قشرها و ناصافی‌ها و ناهنجاری‌ها را ذوب کرد و از بین برد. امروزه دوباره همه دور هم هستند و خدا را شکر. آن چیزی که برای ما مهم است دو مطلب است. که ما به جریان روشنفکری اسلامی نیازمند هستیم و این جریان باید ادامه پیدا کند و باید در یک حد متوقف نماند و باید پیش برود، اما در خط امروز بسیارند کسانی که از نام محبت‌انگیز و عطوفت‌انگیز مرحوم شریعتی می‌خواهند برای خودشان جلب عطوفت و محبتی بکند اما حقیقت روشن است، حقیقت روشن است، حقیقت یک جریان اسلامی، آگاهانه، هوشیارانه است که باید در همین خط مستقیم، خط مرکزیت دادن به روحانیت بزرگ اسلام پیش برود و روحانی و دانشگاهی هر دو بار هم و در کنار هم بایستی کوشش کنند جریان روشنفکری مذهبی را هر چه بتوانند بیشتر و بیشتر ببرند.

شریعتی به خود من بارها می‌گفت که من مرید مطهری هستم، مطهری را استاد خودش می‌دانست و ستایشی که او از مطهری می‌کرد، ستایش یک آشنا به شخصیت عظیم و پیچیده و پرقوای مطهری بود، اما مطهری در سایه و یا در پرتو حسن ظن و اقبالی که جوان روشن بین روشنفکر و نسل تحصیل کرده به اسلام پیدا کرده بود شناخته شد قبلأ مطهری را همکارها و همدرس‌ها و شاگردهایش فقط می‌شناختند، طلوع مطهری در آفاقی شد که آن آفاق را از لحاظ جو کلی کوشش‌های شریعتی به وجود آورده بود و یا در آن سهم بسیار بزرگی داشت.

نقش خناسان و خطر شایعه‌پراکنان و تفرقه‌اندازان

مطلب دوم این است که امام می‌فرماید: مومن از یک سوراخ عقرب یا سوراخ مار دوبار نیش نمی‌خورد یک بار که انگشت کردی توی سوراخ و دیدی نیش زد می‌فهمی اینجا لانه عقرب یا زنبور و یا مار است و دیگر دستت را بی‌هوا درون آن لانه نمی‌بری، مومن اینجوری است وقتی در یک نقطه صدمه دید حواسش در آنجا جمع می‌شود و می‌فهمد که دشمن چه می‌کند. ما در طول سالیان دراز چوب تفرقه و اختلاف بود.مقابل هم قرار گرفتن برادران و دوستان و هم‌جبهگان را خوردیم و فقط به خاطر شایعه‌پراکنی دشمن شاد شدیم، دشمن ما آمده اینجا یک چیزی گفته و رفته آن‌جا چیز دیگری گفته و این دو نقطه را به جان هم انداخته و خودش نشسته آن‌جا و با خیال راحت مشغول تماشا است، امروز هم همین‌طور است ممکن است شما بگوئید که ما این حرف را به تو میزنیم، به تو که جزء مشمولان هستی بسیار خوب بنده این نصیحت را از شما می‌پذیرم، اما این نکته‌ای اینجا وجود دارد و آن نکته این است که یکی از شیوه‌های ایجاد درگیری‌ها به وجود آوردن شایعه چنین درگیری‌ها و اختلاف‌هاست و رفیقتان هیچ با همدیگر دعوایی ندارند.

یک شایعه‌پردازی می‌نشیند و از دعوا و کدورت و خصومت و قهر آشتی‌ناپذیر شما و دوستانتان حرف‌ها و حکایت‌ها اینجا و آنجا می‌گوید بعد وقتی شما فردا رفتید توی بازار، توی دبیرستان، توی دانشگاه می‌بینید همه از شما می‌پرسند چرا با فلان قهر هستی، نفر اول، دوم، سوم و دهم به شما می‌گویند و به او هم می‌گویند احساس می‌کنید که یک ذره‌ای قهر هستید و شروع می‌شود. امروز این نقش با کمال رذالت و با کمال ناجوانمردی دارد انجام می‌گیرد، کسانی دارند به مردم می‌گویند که شما چرا بی‌خود متحد هستید بالایی‌ها با هم اختلاف دارند، شما چه می‌گویید مردم وقتی باور کردند که بالا شقاق و شکاف و اختلاف هست مایوس می‌شوند و می‌گویند راستی چه دلیلی دارد، چه فایده‌ای دارد که ما با هم باشیم، چطور با هم باشیم، زیر بلیط کی، زیر علم کی، تو کدام جناح، حقیقت این است که ما با هر خطی که بسوی هدف انقلاب اسلامی نرود مخالفت می‌کنیم، آشکار و نه زیر پرده و پنهان.

این خطبه نماز جمعه است با چند میلیون مستمع در سراسر ایران و شاید بسیاری از شماها هم می‌شنوید و میبینید بارها و بارها خطوط اسلامی و کفر مارکسیستی و کفر آمریکایی در این خطبه با صراحت کوبیده شده، باز هم میگوییم و با کسی رودر بایستی نداریم، با هر جریانی که بخواهد دست‌آوردهای انقلاب اسلامی ایران و این مردم را در بازار سوداگرانه الحادی معامله کند می‌ستیزیم و تا مرز شهادت پیش می‌رویم.
و این دینی است که ما به انقلاب داریم و این دینی است که ما به این مردم داریم و لذا این دین را با صداقت و خلوص ان‌شاءالله ادا می‌کنیم، این از این‌طرف قضیه برای ما هم فرق نمی‌کند که این ضدیت در زیر چه پوششی باشد، من بارها و بارها هم در خطبه نماز جمعه و هم در سخنرانی‌ها شیخ گمراه کردستان را کوبیدم اگر چه او در لباس روحانیت است اگر چه او عمامه سرش است، اگر چه با قسم حضرت عباس نماز می‌خواند برای من فرقی نمی‌کند که آن کسی که دارد جریان کفر آمیز ضد انقلاب را تعقیب و ترویج می‌کند، زیر عمامه باشد و با ریش و لباس روحانیت و یا با پاپیون و کراوات یا با کت و شلوار چریکی مد شده آقایان خلقیون فرقی نمی‌کند، در هر لباسی که باشند دشمن‌شناسی یک هنر است، این هنر را تک تک مردم باید پیدا کنند، باید تک تک مردم دشمن را در هر لباسی بشناسند و کوشش قرآن در سوره منافقون و در ده‌ها آیه مربوط به نفاق و مناطق برای همین است که دشمن را در زیر حجاب‌ها و پوشش‌های نفوذ ناپذیرشان بدهد و ما باید ما نگاه کنیم و ما باید ببینیم.