نقد و بررسی کتاب تاریخ شفاهی کتابخانه مرکزی و اسناد دانشگاه تهران

زمان مطالعه: ۷ دقیقه

کوشش ناتمام

نقد و بررسی کتاب تاریخ شفاهی کتابخانه مرکزی و اسناد دانشگاه تهران

حسین فروغی

«آب‌نمای جلوی کتابخانه هم اهدایی شهرداری منطقه چهار است. این توسط آقای جوانی که فارغ‌التحصیل دانشگاه صنعتی شریف بود و می گفت می‌خواهم به دانشکده فنی‌ها، [دانشکده] شریفی‌ها را نشان بدهم، ساخته شد. اتفاقا در آن سال نامزد کرده بود و حلقه طلای نامزدی‌اش داخل سیمان‌های آن‌جا افتاد. اگر یک زمانی آب‌نما را خراب کردند بدانید که حلقه ایشان آنجا افتاده است.»

(ص۱۲۹؛ طاهره رشیدی)

کتاب «تاریخ شفاهی کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد و دانشگاه تهران» دومین گام -پس از کتاب «تاریخ کتابخانه دانشگاه تهران»- برای ثبت و ضبط تاریخ بزرگترین کتابخانه دانشگاهی ایران است. این کتاب که در هفته های اخیر و درست در روزهای تعطیلی کرونایی دانشگاه روانه‌ی بازار شده، پر است از نکات جذاب و جدید پیرامون تاریخ ۵۰ ساله‌ی این کتابخانه.

تولید کتاب حدود یک سال و نیم زمان برده است و در آن ۲۱ نفر از مدیران و کارمندان کتابخانه خاطرات و تجربیات خود را بیان کرده‌اند. با هفده نفر از این افراد مصاحبه شفاهی انجام شده و چهار نفر دیگر به صورت مطالب خود را بیان کرده‌اند. (در مقدمه‌ی کتاب، به اشتباه سه نفر عنوان شده است.)

از ویژگی‌های مهم و قابل توجه این کتاب رک‌گویی و صراحت کلام مصاحبه‌شوندگان است که واقعیت‌ها و حقایقی هرچند تلخ و برخورنده را بدون هیچ ملاحظه و تعارفی برای ثبت در تاریخ بیان کرده‌اند. برای نمونه «کتاب‌های مصادره‌ای» و سرنوشت تلخی که این کتاب‌ها به آن دچار شده‌اند یکی از سرفصل‌های مهم و قابل توجه در مصاحبه‌هاست:

کتاب‌های مصادره‌ای

  • کتابخانه‌های خصوصی زیادی مصادره شد. حجم زیادی کتاب از این کتابخانه‌ها جمع‌آوری شد و در اختیار بنیاد مستضعفان بود.. این‌ها را آوردند و از همان پنجره بیرون، با کامیون توی زیرزمین خالی کردند.. ما به آن‌جا رفتیم و دیدیم کوهی از کتاب بود. از کتابخانه‌های مختلف به طور مثال از انجمن ایران-آمریکا گرفته تا کتابخانه اسدالله علم.. (ص۱۹۰ ؛ سوسن اصیلی)
  • در دوره نخست مجلس شورای اسلامی تصویب شده بود که کتاب‌های مصادره‌ای که در بنیاد مستضعفان در محل پارک خرم نگهداری می‌شد در اختیار دانشگاه تهران قرار بگیرد و از هر کتاب دو دوره برای خود بردارد و باقی‌مانده در میان کتابخانه‌های ملی، آستان قدس رضوی، مجلس شورای ملی و.. تقسیم شود. وقتی من به ریاست کتابخانه منصوب شدم .. از دیگر کتابخانه‌ها دعوت کردیم بیایند و سهم خود را ببرند. کتابخانه آستان قدس و کتابخانه‌های قم گفتند این کتاب‌ها غصبی است و حاضر نشدند از آن‌ها بردارند ولی کتابخانه ملی و دو سه جای دیگر.. کتاب‌هایی از آن مجموعه‌ها بردند. (ص ۸۹؛ محمد مهدی جعفری)
  • این‌ها را حمل کردند به ساختمان رشد. آن‌جا دو طبقه زیرزمین داشت. زیرزمین‌اش حالت دو تا سالن بود. یک راه‌پله داشت.. این‌ها می‌آمدند این کتاب‌ها را با کارتن از آن بالا می‌انداختند پایین یا توی گونی کرده بودند که گونی‌ها را از بالا خالی می‌کردند تا دوباره مجددا بیایند کتاب‌ها را بکنند توی گونی ببرند. حدود دو ماه زمستان.. این‌ها شبانه از شب تا صبح کتاب‌های این جا را نقل کردند به آن جا.. بعد کتابخانه دانشکده حقوق سوخت، تابستان سوخت و زمستان آمدند این‌ها را فروختند به کارتن‌سازی‌های تهران! (ص۲۰۸؛ ابراهیم اشک‌شیرین)

“کتابخانه‌های خصوصی زیادی مصادره شد. حجم زیادی کتاب از این کتابخانه‌ها جمع‌آوری شد و در اختیار بنیاد مستضعفان بود.. این‌ها را آوردند و از همان پنجره بیرون، با کامیون توی زیرزمین خالی کردند..”

وجین کتاب

مساله ی وجین کتابخانه نیز یکی از موضوعات قابل‌توجه در این مصاحبه‌هاست:

  • کتاب‌های دکتر مصدق که اکنون در این جا هست متعلق به زمان قبل از انقلاب است که رئیس کتابخانه حقوق که آقای دکتر گنچی بودند و با کتاب کهنه مخالف بودند، دستور جمع‌آوری کتاب‌های قدیمی را دادند و کتاب‌های دکتر مصدق را داخل گونی از آن جا بیرون می‌برند. (ص۱۹۲؛ سوسن اصیلی)
  • کل کتاب‌های نادر را وجین کردند. انداختند دور. از جمله یکی از این استادهای ما در همین دانکشده ادبیات گروه فلسفه گفت من سابقا می آمدم از کتابخانه از متون کلامی و فلسفی عربی استفاده می کردم. یک روز رفتم کتابخانه گفتم این کتاب را می خواهم گفتند تشریف ببرید یک ماه دیگر بیایید.. یواشکی گفتم مشکل چیست که این کتاب را نمی‌دهی گفت آقای دکتر ببخشید این کتاب‌ها را وجین کرده‌اند ریخته‌اند بیرون.. نمونه دیگرش کتاب بحار الانوار چاپ کمپانی.. گفتند این کتاب را وجین کرده‌ایم گفتم چرا؟ گفت آخر چاپ جدید آورده‌ایم (ص۲۰۹؛ ابراهیم اشک شیرین)
  • به جز کتاب‌های مصادره ای کتابدار نالایق دانشکده حقوق هم در یک دوره‌ای تشخیص می‌دهد (این را آقای افشار هم نوشته‌اند) که تمام کتاب‌های قدیمی آن جا را خارج کنند و به این جا فرستاد که مُهر دانشکده حقوق را دارد که ما در آن‌ها کتاب‌های مصدق را هم پیدا کردیم که الان در تالار نفیس قفسه‌ای برای کتاب‌های فهرست نشده مجموعه مصدق وجود دارد که از دانشکده حقوق آمده و مُهر آن دانشکده را دارد. کتاب‌های داور هم از دانشکده حقوق آمده. (ص۲۳۳؛ پریسا کرم رضایی)

 اساتید دانشگاه تهران

رابطه‌ی کتابخانه و اساتید مشهور دانشگاه تهران سرفصل جذاب دیگر این کتاب است برای نمونه:

  • سید محمد مشکات

    اولین کتاب اهدایی متعلق به مرحوم مشکوه بود.. کتاب‌های مشکوه نسخه خطی هستند و کتاب‌های چاپی نیستند و در مخزن نسخه‌های خطی نگهداری می‌شوند. از شماره ۱ تا ۱۳۲۹ .. کتاب‌های مرحوم مشکوه است. (ص۱۹۳؛ سوسن اصیلی)

  • مرحوم استاد شهیدی به کتابخانه می‌آمدند. عادت ایشان این بود که باید سر اذان نماز می‌خواندند و من چون این را می‌دانستم همیشه یک جانماز در اتاقم آماده کرده بودم و موقع اذان ایشان می‌آمدند. موقع ناهار هم هیچ‌وقت نمی‌ماندند. (ص۷۷؛ محمد صادق ضیایی)
  • چند صباحی از انقلاب می‌گذشت که مدیرکل دفتر حقوقی دانشگاه تلفنی بیان کردند که برای آقای دکتر عباس زریاب استاد تاریخ دانشگاه مشکلاتی پیش آمده و با قطع حقوق و خاتمه دادن به کارشان در دانشکده ادبیات مواجه شده است و دستش به جایی نمی‌رسد که رفع مشکل کند.. [با ایشان تماس گرفتم و] یادآور شدم که خود به دیدارشان می‌آیم گفتند به راه افتاده‌اند.. مطالب ایشان را شنیدم و شامگاه [به] وسیله تلفن به منزل مقصود مراتب را اطلاع دادم. مخاطب من متعجب و بسیار متاثر شدند و برایشان ناباورانه بود که جناب دکتر زریاب که زمانی از برترین طلبه‌ها و مدرسان حوزه.. و آشنا با رهبر فقید انقلاب [بود] امروز گرفتار چنین مخمصه‌هایی شدند.. بامداد روز بعد استاد مجددا به کتابخانه تشریف آوردند و با چهره‌ای گشاده فرمودند اول وقت آن روز، حضرت آقا خود به منزل ایشان تلفن زده و ضمن احوالپرسی و با صمیمیت سخن‌های او را شنیده و فرموده‌اند که پی‌گیری خواهند کرد (ص۱۵۱؛ قاسم صافی)
  • چند صباحی از انقلاب نمی‌گذشت که در گذر از محله‌ای، متوجه فردی شدم که کارتونی مقابل دارد و کلاه بر سر و با فروش سیگار امرار معاش می کند. به نظر آشنا آمد. نزدیک شدم. با زنده‌یاد مرحوم دکتر سید جعفر سجادی مواجه شدم که روزگاری استاد و مدیر گروه زبان و ادبیات عرب دانشگاه تهران و صاحب آثار عدیده‌ای بود.. فرمودند فرزندشان در خیابان ولی عصر به اشتباه در تظاهرات خیابانی از دست رفته است و خود او نیز از دانشگاه اخراج و قطع حقوق شده است.. ترتیبی دادند که برای این زمره از استادان معظم به اقتضای تخصصی که دارند کلاس‌هایی تشکیل شود و علاقمندان در آن شرکت کنند. محل تدریس ایشان درباره فصوص الحکم ابن عربی خیابان ۱۶ آذر ساختمان آهنگ تعیین شد و مدتی ادامه داشت. (ص۱۵۳؛ قاسم صافی)

علاوه بر موارد مطرح شده مساله‌ی فرسودگی کتابخانه، مدیریت‌های غلط و غیر علمی، حواشی برگزاری نمازجمعه در دانشگاه تهران، مساله‌ی خرید و تقویم کتاب‌ها، سرنوشت آثار هنری گران‌بها مانند خطوط احصایی یا مجسمه‌های مشاهیر و.. از جمله موضوعات خواندنی و جذاب این کتاب است. اما در کنار این مزایا به نظر می‌رسد کتاب فوق دارای نقص‌هایی است که امیدواریم در جریان تولید جلد بعدی-که توسط آقای جعفریان در مقدمه وعده داده شده- و چاپ‌های بعدی این جلد با آن مواجه نباشیم:

این اثر از اولین استانداردهای تاریخ شفاهی برخوردار نیست و به نادرستی این نام بر روی آن گذاشته شده است. حداکثر، این کتاب را می‌توان مجموعه مصاحبه‌هایی درباره‌ی کتابخانه و مرکز اسناد دانست. آن هم مصاحبه‌هایی شتاب‌زده و عجولانه.

“چند صباحی از انقلاب نمی‌گذشت که در گذر از محله‌ای، متوجه فردی شدم که کارتونی مقابل دارد و کلاه بر سر و با فروش سیگار امرار معاش می کند. به نظر آشنا آمد. نزدیک شدم. با زنده‌یاد مرحوم دکتر سید جعفر سجادی مواجه شدم که روزگاری استاد و مدیر گروه زبان و ادبیات عرب دانشگاه تهران و صاحب آثار عدیده‌ای بود..”

مصاحبه‌کنندگان بدون هیچ طرح پیشینی وارد گفتگو با مصاحبه‌شوندگان شده اند و در تخاطب با آن‌ها در موضع انفعال قرار داشته و به جای مدیریت مصاحبه، به مدیریت ضبط صوت (RECORDER) اکتفا کرده‌اند. برای نمونه در طول مصاحبه با آقای علی‌اکبر ابدی و خانم طاهره رشیدی تنها چهار سوال از سوی مصاحبه‌کنندگان مطرح شده است. در حالی که بسیاری از مسائل مطرح شده نیازمند توضیح و تکمیل بوده و مصاحبه‌کنندگان با سکوت خود در مقابل بسیاری از این ابهامات اجازه  داده‌اند تا مصاحبه‌شونده با طرح بسیاری از مسائل پیش پا افتاده و غیر مهم –که بیشتر برای بولتن‌های خبری داخلی دانشگاه مفید است- وقت مصاحبه را تلف کند. برای نمونه مصاحبه خانم فاطمه فهیم‌نیا -با چشم‌پوشی از مواردی معدود- جز اظهار قدردانی و تشکر از این و آن مطلب قابل استفاده و مفیدی ندارد. همچنین در نتیجه این بی‌برنامگی و تعجیل بسیاری از اتهامات مطرح شده از طرف‌های مصاحبه نسبت به دیگری بدون پاسخ مانده است. گویا انجام مصاحبه‌های تکمیلی بخشی از طرح تاریخ شفاهی نیست!

«تدوین مصاحبه» که از ضروریات تاریخ شفاهی است هیچ نقشی در این کتاب ندارد. اغلاط املایی، تپق‌های مصاحبه شونده‌ها و رفت و برگشت‌های آن‌ها عینا در متن منتشر شده منعکس شده است. در عین حال در مقدمه‌ی کتاب از زحمتی که تولیدکنندگان اثر برای اصلاح مصاحبه‌ها کشیده‌اند قدردانی به عمل آمده است!

در شروع هیچ یک از مصاحبه‌ها بیوگرافی مصاحبه‌شونده، مسئولیت و تاریخ تصدی او درج نشده است. به همین دلیل مخاطب باید با رنج فراوان و از میان گفتگوها حدس بزند که صحبت‌های کدام مسئول و مربوط به کدام مقطع تاریخی را می‌شنود. برخی از مصاحبه‌ها فاقد کوچک‌ترین اطلاعات در مورد مصاحبه‌شونده نیست. (از جمله مصاحبه با ضیایی). همچنین مشخص نیست که مصاحبه‌ها با چه معیاری -ترتیب حروف الفبا، تاریخ همکاری- در کتاب ترتیب یافته‌اند. با این حساب توقع درج یک عکس پرسنلی از مصاحبه‌شوندگان در شروع هر مصاحبه توقعی بی‌جا است و از سوی دست‌اندرکاران این کتاب به آن وقعی نهاده نشده است!

کتاب بدون هیچ پیش‌درآمد و توضیحی درباره‌ی سیر تاسیس کتابخانه، بخش‌های مختلف، فهرست مدیران و اطلاعات تکمیلی دیگر آغاز می شود؛ به همین دلیل خواننده تصویر روشنی از تغییراتی که در سال‌های مختلف صورت‌گرفته ندارد. شاید انتقال یادداشت مختصر و مفید استاد ایرج افشار از پایان کتاب به اول آن بخش بزرگی از این مشکلات را حل می‌کرد.

اغلاط املایی متعدد، عدم برجسته‌سازی سوالات نسبت به جواب‌ها و تمییز آن با علامت * که در برخی موارد از جمله ص۱۹۲ رعایت نشده است مطالعه اثر را با دشواری روبرو کرده است. کتاب فاقد فهرست اعلام است. همچنین نحوه‌ی درج آرم دانشگاه تهران بر روی جلد و عطف کتاب تداعی‌کننده‌ی منشورات نشر دانشگاه تهران است در حالی که کتاب از سوی نشر مورخ منتشر شده است.

در مجموع ۴۲۱ صفحه ی این کتاب تنها ۱۳ صفحه به اسناد و تصاویر اختصاص داده شده است که آن هم عمدتا مربوط به مرحوم ایرج افشار است در حالی که  عنوان کتاب تاریخ شفاهی کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران است!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *