مصاحبه‌ای با آیت‌الله سید مرتضی موحد ابطحی اصفهانی
آیت‌الله طبیب

زمان مطالعه: ۹ دقیقه

اشاره

آیت‌الله سید مرتضی موحد ابطحی از جمله روحانیون و علمای مشهور شهر اصفهان بود. ایشان تحصیلات حوزوی خود را در حوزه علمیه اصفهان گذرانید، و از جمله آخرین حوزویانی بود که طب را به صورت رسمی در حوزه اصفهان تحصیل کرد. در مطلب زیر، که خلاصه‌ای است از مصاحبه‌ی مجله حوزه با آن عالم، خاطراتی از زندگی و زمانه ایشان را از نظر خواهیم گذراند.

مرتضی موحد ابطحی

با تشکر از حضرت‌عالی که مصاحبه با مجلّه حوزه را پذیرفتید. لطفاً شمه‌ای از زندگی تحصیلی و علمی خود را بیان بفرمایید.

بنده حدود سال ۱۳۲۳ قمری در خانواده‌ای مذهبی در محلّه احمدآباد اصفهان متولد شدم. در دوران کودکی در مکتب‌خانه تحصیلات خود را شروع کردم. در دوران نوجوانی علی‌رغم مشکلات زندگی و مخالفت‌های برخی از نزدیکان، در حوزه علمیه اصفهان مشغول به تحصیل علوم دینی شدم. در این حوزه از محضر اساتید بزرگوار بسیاری بهره گرفتم. علومی که فراگرفتم عبارتند از: ادبیات، فقه، اصول، رجال، تفسیر، هیأت و نجوم، طب قدیم، ریاضیات، فلسفه و کلام. در دوران تحصیل تدریس هم می‌کردم.

از ویژگی‌های علمی اخلاقی اساتید خود و یا خاطره آموزنده‌ای اگر از آنان به یاد دارید بیان کنید.

بنده مغنی را خدمت مرحوم حاج شیخ علی یزدی فرا گرفتم. ایشان خیلی پشتکار داشت. مسلط بر درس بود. از صبح تا ظهر بدون استراحت چندین درس تدریس می‌کرد، آن هم بدون استفاده از کتاب! مقداری از باب اول مغنی و همچنین حاشیه را نزد آقا سید محمدباقر سده‌ای خواندم. ایشان با این که مجتهد مسلم بود ولی سطح تدریس می کرد. مطول را نزد استاد جلال‌الدین همایی فراگرفتم. ایشان بر مطول مسلط بود. بارها می شد اگر به شعر شاعری بر می‌خورد تمام قصیده را از حفظ می‌خواند. شخص فوق‌العاده‌ای بود. آن زمان هنوز در زیّ روحانیت بود. مقداری از مطول را نزد حاج سید آقاجان خواندم. ایشان استاد (بیان) بود و بسیاری از بزرگان نزد ایشان تلمذ کرده بودند. قوانین را خدمت صاحب مکیال خواندم. ایشان تفسیرقرآن هم می‌گفتند و بنده شرکت می‌کردم.

شرح لمعه را نزد مرحوم میرزا احمدشهیدی خواندم. ایشان مجتهد بود و در تدریس شرح لمعه نظیر نداشت. درس را به سبک اجتهادی می‌گفت. گاه افزون بر آن‌چه در متن کتاب آمده بود شقوق متعددی را بیان می‌کرد. وی تا آخر عمر تدریس شرح لمعه را رها نکرد. بخش عمده بیع مکاسب را خدمت آقا سید مهدی درچه‌ای خواندم که تقریباً به صورت درس خارج تدریس می‌کرد. سطح کفایه را نزد حاج سید محمد نجف آبادی تلمذ کردم.

در درس خارج اساتید شما چه کسانی بودند؟

در فقه و اصول از محضر اساتید بزرگوار حاج سید محمد نجف‌آبادی، صاحب حاشیه بر کفایه و تقریرات آخوند حاج سید علی نجف‌آبادی و حاج آقا رضا مسجد شاهی بهره گرفتم. بله نزد همه آنان فقه و اصول خوانده‌ام.

دوران تحصیل حضرت‌عالی مصادف بوده با روزهای سیاه حکومت رضاخان؛ لطفاً از آن ایّام تلخ و مشقت‌هایی که روحانیون متحمل می‌شدند و آزار و اذیت‌هایی که می‌دیدند صحبت کنید.

از آن ایّام خاطرات تلخی دارم. خاطرات از یاد نرفتنی. اداره معارف اعلام کرده بود: هرکس می خواهد از لباس روحانیت استفاده کند و به این لباس ملبس شود حتماً باید در امتحاناتی که از سوی آن اداره گذاشته شده بود شرکت کند. در صورت قبولی حق استفاده از لباس را دارد. ما علاوه بر اجازه‌هایی که از علمای وقت داشتیم در این امتحانات نیز شرکت کردیم. بنده خدمت مرحوم حاج سیّد مهدی درچه‌ای و مرحوم ثقه‌الاسلام شیخ علی کرمانی که جزء ممتحنین بودند از مقدمات تا مکاسب امتحان دادم.

از راست: ناشناس، سید مرتضی موحد ابطحی و سید محمدباقر موحد ابطحی

حضرت‌عالی غیر از فقه و اصول چه دانش‌هایی را فراگرفته اید و نزد چه کسانی؟

بنده غیر از فقه و اصول، هیئت، فلسفه، طب قدیم و  را نزد اساتید بزرگوار حوزه علمیه اصفهان فراگرفتم. هیئت را نزد حاج شیخ محمدباقر قزوینی که استاد ریاضی و هیئت بود درحوزه علمیه اصفهان فراگرفتم. شرح منظومه را در محضر حاج شیخ محمدحکیم خراسانی عموی آقای بهلول خواندم. حاج شیخ محمدحکیم متأهل نبود و در مدرسه صدر ساکن بود. حکیمی متأله و فیلسوفی ماهر بود. از شاگردان آخوند کاشی و جهانگیرخان است. حالات عرفانی خاصی داشت. کلام و اسفار را نزد حاج شیخ محمود مفید خواندم. علاوه ایشان خارج فلسفه‌ ای هم می گفت که در آن هم شرکت می‌کردم. ایشان در علوم مختلف متبحر بود. سال‌های متمادی تدریس حکمت، فقه، اصول، ریاضی و هیئت می‌کرد. وی مرد بسیار وارسته‌ای بود. اهل حال بود. یک بار در سفر حج با ایشان هم‌سفر بودم. حالات خوشی داشت. طب قدیم را از محضر حاج میرزا ابوالقاسم حکیم فراگرفتم. حدود بیست سال داشتم که شروع به فراگیری طب قدیم کردم. تا وقتی که میرزا ابوالقاسم در قید حیات بود از محضرش بهره بردم.

حضرت‌عالی چه انگیزه‌ای در تحصیل طب داشتید؟

در گذشته روحانیون در همه رشته‌ها ازجمله طب تحصیل می‌کردند و سرآمد علوم مختلف بودند. نفس دانستن علم طب مورد توجه بود. نجات نفوس محترمه انگیزه کسانی بود که به دانش طب روی می‌آوردند.هدف من از فراگیری علم طب طبابت نبود؛ گرچه اگر می‌خواستم می‌توانستم. زیرا اگر کسی می‌خواست طبابت کند یا باید در طب قدیم مدرک می‌داشت یا در طب جدید. استادم میرزا ابوالقاسم حکیم از ممتحنین طب قدیم بود. با توجه به سابقه تحصیل بنده پیش ایشان به آسانی می‌توانستم جواز طبابت بگیرم. حتی زمانی بنا شد از تمامی شاگردان استاد میرزا ابوالقاسم حکیم امتحان بگیرند. من و مرحوم طبیب‌زاده به واسطه شبهه شرعی که در مدرک منتسب به رضاخان داشتیم از شرکت در امتحان خودداری کردیم. علاوه هدف من از فراگیری طب بهره گیری از آن در علم اخلاق بود. اگر کسی بخواهد در اخلاقیات به جایی برسد باید به مسائل طب آشنا باشد. فقه نیز با طب ارتباط دارد. تعیین مقدار دیه جروح بدون تشخیص مقدار جراحت و زخم وارده ممکن نیست.

متون درسی شما در طب قدیم چه بود؟

معمولاً اگر کسی بخواهد طب یونان را بخواند اولین کتاب شرح نفیسی و آن گاه شرح اسباب است. من اینها را با قسمت‌های مشکل کتاب قانون بوعلی، خدمت میرزا ابوالقاسم خواندم و باقی کتاب بوعلی را مطالعه کردم. مرحوم میرزا ابوالقاسم درکارخود بسیار خبره بود. وی از شاگردان حاج میرزا باقر حکیم‌باشی صاحب کتاب (تحفه حکیم مؤمن) بود. طبیبی متطبب بود. یعنی اهل طبابت بود.

از درس طب مرحوم میرزا ابوالقاسم حکیم درحوزه علمیه اصفهان استقبال می شد؟

بله. بسیار خوب استقبال می‌شد. تعداد زیادی شرکت می‌کردند. هر کسی در اصفهان طب قدیم می‌دانست شاگرد ایشان بود. البته دوره‌ای که ما طب می‌خواندیم می‌شود گفت اواخر دوره درس طب قدیم بود، زیرا طب جدید رایج شده بود.

آیا غیر از کتاب‌هایی که فرمودید، کتاب‌های دیگری هم در طب قدیم یا جدید مطالعه کرده‌اید؟

من در طب مطالعه زیاد داشته‌ام. گمان نمی‌کنم شبانه روزی بر من گذشته باشد و در کنار سایر مطالعاتم مطالعه‌ای در طب نکرده باشم. از این روی کتاب‌های مخزن الادویه، تحفه حکیم مؤمن، طب خوارزمشاهی، حاوی کبیر محمد بن زکریا رازی که چند جلد است و  در طب قدیم مطالعه کرده‌ام و کتاب‌های: دوره علیخان، پزشک‌نامه شلمیر فرانسوی در طب جدید را در طب جدید مطالعه کرده‌ام. چون فرمول‌ها به زبان فرانسه بود مقداری هم به این زبان آشنایی پیدا کردم. برای تهیه آن کتب زحمات زیادی را متحمل شدم؛ بعضی از آن کتاب‌ها را با مبالغ سنگینی می خریدم با این که از نظر معیشتی مشکلات زیادی داشتم.

آیاحضرت‌عالی طب قدیم تدریس کرده‌اید؟

بله؛ قانونچه شرح نفیسی و شرح اسباب را کراراً تدریس کرده‌ام.

قانون بوعلی را چطور؟

کسی نبود که از عهده کتاب قانون برآید.

چرا تدریس طب را ادامه ندادید؟

زیرا با رواج طب جدید کسی به طب قدیم بهای لازم را نمی‌داد. افرادی می‌آمدند و مدتی وقت صرف می‌کردند و زحمت می‌کشیدند و مطالبی را می‌آموختند ولی بی نتیجه بود. زیرا در جامعه رسمیت نداشتند. یک وقتی آقایان علماء مرحوم خراسانی کرمانی، حاج‌آقا رحیم ارباب و .. پیشنهاد کردند: «تدریس طب را ادامه بده و ما برای شرکت‌کنندگان در درس شما شهریه قرار می‌دهیم.» گفتم: نیاز به شهریه نیست؛ شما اگر می‌توانید به این طب هم رسمیت بدهید که وقتی کسی دوره آن را به پایان رساند، بتواند مدرکی بگیرد و از آن استفاده کند.

اگر امکان دارد چند نمونه از معالجات خود را بیان کنید.

یک وقتی مرحوم علامه طباطبایی تشریف آورده بودند اصفهان. هنگام رفتن آقا سیّد محمدباقر و آقا سیّد محمدعلی به من گفتند: آقای طباطبایی زبانشان زخم است و معالجات طب جدید مؤثر نبوده. گفتم: چرا زودتر نگفتید؟ مقداری دوا آوردم و گفتم به زبانشان بمالند. ایشان هم مالیده بود و خوب شده بود.

ایشان بیماری‌های دیگر هم داشت: کابوس، لرزش دست، و ورم مُقله چشم. کابوس مریضی است که شخص گرفتار در شب موقع خواب روی سینه خود احساس سنگینی می‌کند به طوری که حالت خفگی به او دست می‌دهد و زبانش بند می‌آید. البته کم‌کم برطرف می‌شود. این مریضی در طب جدید ظاهراً اسمی ندارد. بعد از معالجه زبان مرحوم علامه به این فکر می‌افتد که خوب بود که بیماری رعشه (لرزش دست) خود را هم به فلانی می‌گفتم. از این روی توسط یکی از فرزندانم نامه‌ای فرستاده و شرح حال خود را بیان کرده بود.در جواب عرض کردم که بیماری مربوط به مزاج داخلی است و دارو را باید مطابق آن تهیه کرد. از این روی بایستی نبض شما را بگیرم. در فرصتی که به مناسبت چهلم فوت مرحوم صدر(سال ۷۲ق) پیش آمد به قم رفتم و از ایشان عیادت کردم. لرزش دست ایشان طوری بود که به سختی چیزی می‌نوشت. برای معالجه به انگلستان هم رفته بود، یکی ازمتخصصان آن جا گفته بود: این مریضی قابل درمان نیست ولی می‌شود با مداوا نگذاریم شدیدتر از این بشود. به ایشان گفتم: اگر به من هم فرموده بودید می‌گفتم: بوعلی سینا در کتاب قانون می‌نویسد اگر پیرمردی لرزش دست پیدا بکند علاج ندارد؛ اما درعین حال برای ایشان معجونی ساختم که با استفاده از آن تا حدّ زیادی لرزش از بین رفته بود به طوری که می‌توانست بنویسد. از بهبود لرزش دستشان طی نامه‌ای به من اظهار رضایت کرد.

سید محمدتقی موسوی اصفهانی (صاحب مکیال المکارم)

از ویژگی‌های مرحوم صاحب مکیال و خاطراتی که از وی به یاد دارید بفرمایید.

از خصوصیات ایشان عشق و علاقه وافر به زیارت عتبات بود. ایشان با این که از نظر معیشتی در سختی بود ولی به سفرهای زیارتی علی‌الخصوص زیارت امام حسین (ع) اهتمام زیاد داشت. تا جایی که نذر کرده بود اگر زمین موروثی که داشت به فروش برسد، هزینه سفر به عتبات مقدسه عراق کند. همین هم طور شد. زمین را فروخت به مبلغ صدتومان و آن را هزینه سفر کرد. در این سفر که آخرین سفر ایشان هم بود من همراهشان بودم. کارها را به من سپرده بود. به یاد دارم اتومبیلی را بیش از متعارف کرایه کردم و از این جهت ناراحت بودم. ایشان از آن جا که در سفر بسیار دست و دل باز بود گفت: «ناراحت نباش همان که داده‌ایم پایمان حساب می کنند.»

از دیگر خصوصیات ایشان این که: در سفر سعی می کرد که به همراهان سخت نگذرد به این خاطر در هیچ یک از اماکن متبرکه قصد ده روز نمی‌کرد تا افراد مجبور شوند نماز خود را تمام بگزارند. می گفت: در مسافرت شرع خواسته آسان بگیرد. با این حال وقتی به وطن می‌رسید تمام نمازها را اعاده می کرد.

ایشان به زیارت حرّ نمی‌رفت! پرسیدم: چرا؟ گفت: نمی‌توانم به زیارت کسی بروم که قصد جنگ با امام حسین داشته است. البته آن بزرگواری امام حسین (ع) بود که از سر تقصیر او گذشته، ولی گناه خیلی بزرگ بوده است. بعد از همین سفر بود که ایشان براثر بیماری فتق درگذشت.

از آیت‌اللّه میرجهانی اگر مطلبی دارید بفرمایید.

آقای میرجهانی از رفقای صمیمی ما هستند. هم‌درس نبودیم، ولی رفیق چرا. سفرهایی با یکدیگر داشته‌ایم. ایشان مرد عجیبی است. مطالبی را می‌داند که به هرکس نمی‌گوید. آقای میرجهانی در دستگاه آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی بود. یک سالی که ما در کربلا و نجف بودیم مرحوم آیت‌اللّه العظمی سید ابوالحسن اصفهانی به سامراء سفر کرده بود. در این سفر بود که آن مرحوم خدمات بسیاری را انجام داد. از جمله کارهایی که آن مرحوم می‌کرد این بود که هر چند وقت یک بار بین خدام و صاحبان منازل در سامراء که سنّی بودند تقسیمی توسط آقای میرجهانی می‌کرد تا با زوار شیعه مدارا کنند. در یکی از این دفعات آقای میرجهانی از سرکلیددار حرم عسکریین می‌خواهد تا شب جمعه او را در حرم تنها گذاشته و دَرِ حرم را روی او ببندد. ایشان تا اذان صبح جمعه در حرم می‌ماند و اذان صبح که دَرِ حرم را باز می‌کنند به سرداب مطهر امام زمان رفته و مشغول دعای ندبه می‌شود. به جمله «عرجت بروحه الی سمائک» می‌رسد که صدایی می‌شنود که می‌گوید: «عرجت به»؛ آقای میرجهانی هرچه در صحن جستجو می‌کند که صاحب صدا را بیابد نمی‌یابد، لذا مطمئن می‌شود آقا امام زمان (عج) بوده‌اند.

حضرت‌عالی با مرحوم اصفهانی ارتباط داشتید؟

وقتی جوان بودم خدمت ایشان می‌رفتم. دیر به کسی چیزی می‌داد. هر وقت خدمتشان می‌رسیدم می‌فرمود: تقوای مرتبه چهارم؛ نه وردی نه ذکری.

شما از کی با آن مرحوم آشنا شدید و اگر خاطره‌ای از آن مرحوم دارید بیان کنید؟

ایشان قبلاً اصفهان بود و درس فقه و اصول می‌گفت. مجتهد نبود ولی خیلی از مجتهدین مریدش بودند. مرحوم حاج میر سیّد محمدصادق خاتون‌آبادی که اعجوبه علمی بود به وی می‌گفت: «حاج شیخ کجایش رسانده‌ای؟» آقای نخودکی می‌گفت: «تا آن جا رسانده‌ام که اگر کسی پشت دیوار باشد می‌توانم بفهمم کیست.»

در سفری که به عراق رفته بودم موفق شدم با حاج سید حسین همدانی عارف کامل که اجازه سیفی کبیر و بعضی از اذکار را از ایشان دارم دیدارهایی داشته باشم. در یکی از این دیدارها ازایشان پرسیدم: آیا شما با مرحوم اصفهانی ارتباطی هم داشتید؟ مرحوم حاج سیدحسین همدانی گفت: «بله. ارتباط ما با ایشان به حدّی بود که بین ما قول و قرارهایی بود. بنده تعهد داشتم برخی از مشکلاتی که برای ایشان پیش می‌آید در حرم حیدری حلّ کنم. تابستانی بود و هنگام ظهر و من در سرداب منزل در حال خوردن نهار. در این هنگام کسی دَر زد. در حالی که لقمه غذا در دستم بود دَر را باز کردم. شخصی بود که از ایران آمده بود. نامه‌ای به من داد، دیدم نامه از مرحوم حاج شیخ حسنعلی است. حاج شیخ بعد از مقدمات خطاب به من نوشته بود: بعد از رسیدن نامه به دست تو اگر لقمه غذا هم در دست داری به زمین بگذار و برو به سر قبر کمیل و مرا با وی آشتی بده! من هم بلادرنگ لباس پوشیدم و رفتم بر سر قبر کمیل که بین نجف و کوفه واقع شده بود و آنچه لازم بود انجام دادم.» معلوم می‌شود که مرحوم شیخ حسنعلی در امور باطنیه از کمیل بن زیاد کمک می‌گرفته و بر اثر فعلی که از حاج شیخ سر زده بوده کمیل از او می‌رنجد.

می‌گویند تربتی از امام حسین دارید که روز عاشورا خون می‌شود.

بله. این تربت را در کاغذی پیچیده‌‌ام و در جعبه‌ای خاص محفوظ است. در این روز لکه‌های خون بر آن کاغذ مشاهده می‌شود.

****

منبع: مجله حوزه، مهر و آبان ۱۳۷۲، شماره ۵۸.

[مطلب حاضر از سوی دفتر تاریخ شفاهی حوزه ویرایش شده است.]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *