کنکاش در زندگیِ مردِ جست‌وجوگر
جلسه‌ی نقد و بررسی کتاب «حجره‌ی شماره‌ی دو»

اشاره پنجمین میزگرد از سری میزگردهای نقد و بررسی کتاب «حجره‌ی شماره‌ی دو؛ خاطرات آیت‌الله ابوالقاسم اقبالیان» به‌قلم رضا یزدانی، در روز دوشنبه مورّخ ۱۰ آذر ۱۳۹۹ در محلّ دفتر …

Read More

تجربه‌ی ناممکنِ شاهدان
جلسه‌ی نقد و بررسی کتاب «باقی‌مانده‌های آشوویتس»

چهارمین میزگرد از سری میزگردهای نقد و بررسی کتاب «باقی‌مانده‌های آشوویتس؛ شاهد و بایگانی» نوشته‌ی جورجو آگامبن با ترجمه‌ی مجتبی گل‌محمّدی (نشر بیدگل)، در روز جمعه مورّخ ۱۶ آبان ۱۳۹۹ …

Read More

مگر پترزبورگ گرفتی و سر اشپختر آوردی؟
بررسی کتاب «العبقات العنبریه فی الطبقات الجعفریه»، نوشته آیت‌الله محمدحسین کاشف الغطاء

این کتاب هرچند آن‌گونه که در عنوانش آمده است، بناست «تاریخ مرجعیت دینی در قرن هجدهم و نوزدهم» باشد، اما در واقع تاریخ علمای خاندان کاشف الغطاء در دو قرن مذکور است. کتاب از لحاظ تاریخی مشتمل بر نکات ناگفته و جالب توجه بسیاری است، هرچند که فقدان روش تاریخ‌نگاری در آن کاملاً به چشم می‌آید

Read More

گفت‌وگوی آقایان رضا استادی و عبدالکریم سروش با آیت‌الله
گفت‌وگو با آیت‌الله عبدالله جوادی آملی

«پدرم دسـت ما را گرفت و راهنمایی کرد و گفت: اولین درس را باید بزرگواری به‌ شما بدهد که خود تزکیه شـده باشد. این بود که رفتیم خدمت مرحوم‌ آیت‌الله فرسیو رضوان‌ الله‌ تعالی عـلیه، ایشان هم اولین درس را فـرمود کـه: «بسم الله الرحمن الرحیم. اول العلم معرفه الجبار و آخر العلم تفویض الامر الیه»؛ و آن‌چنان این جمله را معنا کردند که هنوز مدیون‌ آن سروش غیبی آن بزرگ استاد هستم

Read More

بررسی کتاب «حرکه الإصلاح الشیعی» [۲]
عالمان و ادیبان جبل عامل از پایان حکومت عثمانی تا استقلال لبنان

اشاره کتاب «نهضت اصلاح شیعی: عالمان و ادیبان جبل عامل از پایان حکومت عثمانی تا استقلال لبنان» نوشته صابرینا میرفان کتابی‌ است تاریخی، درباره عالمان شیعه جبل عامل و تلاش آنان …

Read More

گفت‌وگو با آیت‌الله سید مصطفی محقق داماد
زندگی و زمانه آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری

حاج شیخ عبدالکریم تا مرا دید، رو کرد به پدرم، گفت این چه قیافه‌ای است که برای بچه درست کرده‌ای؟ جوان است بگذار موها را بلند بگذارد، زلف داشته باشد. این چه مسخره‌بازی است که درآورده‌ای؟

Read More

گفت‌وگو با آیت‌الله محمد فاضل لنکرانی
آیت‌الله بروجردی گفت «معلوم می‌شود ولایت فقیه برای ایشان جا نیفتاده است.»

روزی ایشان می‌خواستند جایی بروند (من هم خدمت ایشان بودم). از در منزل که بیرون می‌آمدند، یکی از زوار، که پیرمردی بود، آمد جلوی آیت‌الله بروجردی و افتاد به پای ایشان که اظهار ادب کند. آیت‌الله بروجردی این کار را حرام می‌دانست و معتقد بود شرک است. از این روی شدیداً عصبانی شد و عصایش را محکم کوبید به کمر پیرمرد. در همین حال، فریاد می‌زد: این عمل شرک است، حرام است و.. بعد چند قدمی که رفتند برگشتند و پیرمرد را خواستند. ابتدا با نرمی به او فرمودند :«این کار اشتباه و شرعاً حرام است.» دستور دادند به پیرمرد پول بدهند. یادم هست پولی که برای جبران ناراحتی پیرمرد به دستور آقا دادند، بسیار زیاد بود.

Read More